نتایح جستجو

  1. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقيم محزونم ! و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب و...
  2. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    تمام هستی ام را برگی کن! بر درختی بیاویز! خودت باد شو! بر من بوز! به زمینم بیانداز! خدا که شدی و از من گذر کردی ... خیالم راحت می شود جای پای تو، مرا و همه هستی مرا تقدیس می کند!
  3. @ RESPINA @

    پدر •••♡

    ترا من چشم در راهم شباهنکام که میگیرند در شاخ «تلاجن*» سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛ ترا من چشم در راهم. شباهنگام، در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛ در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام، گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛ ترا من چشم در راهم
  4. @ RESPINA @

    پدر •••♡

    چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید نکند که از رقیبان سـخنی...
  5. @ RESPINA @

    كوي دوست

    آمد درست زير شبستان گل نشست دربين آن جماعت مغرور شب پرست يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت... حالا درست پشت سر من نشسته است اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست اين سومين رديف نمازی خيالی است گلدسته اذان و من و های های های الله اکبر و انا فی کل واد ... مست سبحان من يميت و يحيی و لا اله الا هو...
  6. @ RESPINA @

    برای "نگین...NeGiN سبز" دعا کنید...

    ان شاالله خوب بشین........
  7. @ RESPINA @

    باز دوباره دارین میرین که پس ما دل تنگیمونو چی کار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    باز دوباره دارین میرین که پس ما دل تنگیمونو چی کار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  8. @ RESPINA @

    مشاعرۀ سنّتی

    اي يار جفا كرده ي پيوند بريده اين بود وفاداري و عهد تو نديده در كوي تو معروفم و از روي تو محروم گرگ دهن آلوده ي يوسف ندريده
  9. @ RESPINA @

    غزل و قصیده

    ز اندازه بیرون تشنه​ام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را من نیز چشم از خواب خوش بر می​نکردم پیش از این روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را سعدی
  10. @ RESPINA @

    درد دل...

    ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم ... از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
  11. @ RESPINA @

    آرامش...

    گرخدا بنده نوازست به خلقم چه نیاز است می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم
  12. @ RESPINA @

    مشاعرۀ سنّتی

    مسلمانان ، مسلمانان ، مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید ببخشید تشکر ندارم
  13. @ RESPINA @

    خاطرات آن روزها...

    آدمى پرنده نيست ، تا به هر كران كه پر كشد ، براى او وطن شود ... سرنوشتِ برگ دارد آدمى . برگ وقتى از بلندِ شاخه‏ اش جدا شود ، پايمال عابران كوچه‏ها شود ...
  14. @ RESPINA @

    گریه کن ای دل..........

    من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد. من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم. من به خدا معتقدم, حتی اگر ساکت باشد.
  15. @ RESPINA @

    من با تو تنها نیستم.

    به هنگام فراقت زبان کام ببستم، زبان دل را چه کنم کین به فرمان عقل است و کان به ساز خود رقاص شکرا در خواب و خیالم همه نقشی است از نگارم ورنه تا شب اشک ریزان به دنبال جرعه ای شرابم یک بوسه از لبانت، سرمست باد و هوشیار نشاید آزرده خاطر، خجالت در میان است حقا بسان خورشید، زدودن سیاهی هر دم کنم کاری،...
  16. @ RESPINA @

    مشاعرۀ سنّتی

    تو با خداي خود انداز کار و دل خوش دار کـه رحـم اگر نکـند مدعي خدا بکـند روزگاريسـت که سوداي بتان دين من است غـم اين کار نشاط دل غمگين مـن اسـت منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن
  17. @ RESPINA @

    مشاعرۀ سنّتی

    مژده اي دل کـه دگر باد صـبا بازآمد هدهد خوش خـبر از طرف سـبا بازآمد برکـش اي مرغ سحر نغمـه داوودي باز کـه سـليمان گـل از باد هوا بازآمد
  18. @ RESPINA @

    ثانیه های خاکستری...

    سـحر بلبـل حکايت با صبا کرد که عشق روي گل با ما چه‌ها کرد از آن رنگ رخم خون در دل افـتاد و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد
  19. @ RESPINA @

    دلم برای خودم تنگ میشود...

    سـحر بلبـل حکايت با صبا کرد که عشق روي گل با ما چه‌ها کرد از آن رنگ رخم خون در دل افـتاد و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد
  20. @ RESPINA @

    رد پای احساس ...

    در نهان خانه ي جانم گهي ياد تو درخشيد عشق صد خاطره پيچيد باع صد خاطره خنديد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم در آن خلوت دلخواسته گشتيم
بالا