نتایح جستجو

  1. @ RESPINA @

    كوي دوست

    تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو- تو ای با دوستی دشمن. زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه...
  2. @ RESPINA @

    مرد سالاری همینه نبایدم بیاد.....

    مرد سالاری همینه نبایدم بیاد.....
  3. @ RESPINA @

    خسته نباشی طفلک آقا فری جون...... ببخشید الان جواب میدم آخه مشهد زودتر اذان میگن نمیشد.

    خسته نباشی طفلک آقا فری جون...... ببخشید الان جواب میدم آخه مشهد زودتر اذان میگن نمیشد.
  4. @ RESPINA @

    منم با بابا محسن موافقم

    منم با بابا محسن موافقم
  5. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم اگر از عاشقی پرسی ، بدان دلتنگ آن هستم بیا با من مدارا کن که من غمگین و دل خسته م اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم مجنونم ومستم به پای تو نشستم آخر ز بدی هات ، بیچاره ، شکستم بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی...
  6. @ RESPINA @

    كوي دوست

    گفت راوی که زمین طوفانی ست آسمان در طلب قربانی ست بغض سنگین و نفسگیری هست که در ابعاد گلو زندانی ست رعد ، این رعد خروشان در باد گوییا قهقهه ای شیطانی ست باد ، این باد پریشان در دشت سر به سر نوحهّ سرگردانی ست بوی پیراهن یوسف گم شد بر علَم پیرهن عثمانی ست فتنه ها از پی هم،...
  7. @ RESPINA @

    دخمل هنوز بیداری؟؟؟

    دخمل هنوز بیداری؟؟؟
  8. @ RESPINA @

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    مهرورزان زمانهای کهن هرگز از خویش نگفتند سخن که در آنجا که توئی بر نیاید دگر آواز ز«من»! ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد هر چه میل دل دوست بپذیریم به جان هر چه جز میل دل او بسپاریم به باد! آه! باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد: بیستون بود و تمنای دو دوست آزمون بود و تماشای...
  9. @ RESPINA @

    شعر نو

    دهانت را می بویند: مبادا که گفته باشی دوستت می دارم دلت را می بویند روزگار غریبی است نازنین، وعشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد. در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن، روزگار غریبی است نازنین آن که...
  10. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند، دلم تنگ است. بیا ای روشن، ای روشن تر از لبخند. شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها. دلم تنگ است. بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه، در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها. واین نیلوفر آبی و این...
  11. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    همه هستی من آیه تاریکی است که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد من در این آیه ترا آه کشیدم آه من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم
  12. @ RESPINA @

    سلام آبجی گلم خوبی؟؟ دیدم آنلاینی گفتی یه حالی بپرسم...

    سلام آبجی گلم خوبی؟؟ دیدم آنلاینی گفتی یه حالی بپرسم...
  13. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    عمریست در طلب نرگس مستانه ات تاریک کوچه های تنهایی دلم را یک به یک به نامت نشانه گذاری میکنم و به خیال خورشید رویت به صورت ستارگان پرده خاموشی میکشم باشد که بدانی جز من در این کنجگاه ویرانه دل کسی خشکیده یاسهای یادت را آبیاری نمیکند و نقش نقش بهار گونه ات را بر تندیس خاطره ها به نگاره نمی کشد...
  14. @ RESPINA @

    رد پای احساس ...

    اشتباه از ما بود اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم دست هامان خالی دلهامان پر گفتگوهامان مثلا یعنی ما کاش می دانستیم هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خود را به یاد نمی آورد حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم از خانه که می آیی یک دستمال سپید پاکتی سیگار گزینه شعر...
  15. @ RESPINA @

    من با تو تنها نیستم.

    مرا بخوان مرا به نام خودت بخوان که آوازی در آغوش تنهایی صدای خون آلود و پیکری خونین را در حوالی چشمانت گم کرده آهنگ تنهای شرقی ام..گردی ست از مهتاب که می کشد بر این صورت تنهایی نقابی از حیله ی پنهان را بمان که بر تن سیاه و خسته ی تو گامهای سفید مرا می خوانند مرا بخوان به نام خودت به یاد خون...
  16. @ RESPINA @

    خاطرات آن روزها...

    حباب زمان ، غرق در کوری به سطح می آید. در انتظار _ حباب گم میشود ، پیش و پس را اثر می بخشد. حباب شده است ، نیست. انفجار زمان
  17. @ RESPINA @

    گفتگوهای تنهایی

    چرا نمي گويند كه آن كشيده سر از شرق... چرا نمي گويند - آن بلند اندام سياه جامه به تن، دلبرِ دلير، آن شير نويد روز ده، - آن شب شكاف با تدبير ز شاهراه كدامين ديار مي آيد و نور صبح طراوت بر اين شب تاريك چه وقت مي تابد ؟ در انتظار اميدم، در...
  18. @ RESPINA @

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم اگر از عاشقی پرسی ، بدان دلتنگ آن هستم بیا با من مدارا کن که من غمگین و دل خسته م اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم مجنونم ومستم به پای تو نشستم آخر ز بدی هات ، بیچاره ، شکستم بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی...
  19. @ RESPINA @

    شعر نو

    باز کن پنجره ها را که نسيم روز ميلاد اقاقی ها را جشن می گيرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فرياد زدند کوچه يکپارچه آواز شدست و درخت گيلاس هديه جشن اقاقی ها را گل بدامن کرده است باز کن پنجره ها را ايدوست هيچ يادت هست که زمين را عطشی وحشی...
  20. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    شب فرا می رسد با سكوتی سرد باز فكرم به سوی تو است ای مرد كی به سوی من می آیی نمی دانم این شده است برای من غصه و یك درد
بالا