دیشب با خدا دعوایم شد؛
با هم قهر کردیم ...
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد.
رفتم گوشه ای نشستم.
چند قطره اشک ریختم و خوابم برد.
صبح که بیدار شدم،
مادرم گفت:
" نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد."...
امـــروز
جلوی آینـــه
سه تار موی سفید توی سرم پیدا کردم
اولی
این جا...
دومی
این جا...
و "سومی"
همان جایی که یک بار انگشتت را فشار دادی و گفتی:
.
...من عاشقتم اینو تو مغزت فرو کن...
واااااااااااااااااااای:cry: انگار همین دیروز بود بخدا
مثه ی سریال 23 سال عمرم از جلو چشمام رد شد هر سال هم میگم انگار همین دیروز بود
البته ما بدبختیامون تا آخر عمر همراهمون هست فقط شکلش فرق میکنه با زیاد شدن سنمون:cry: