می دانی از روزی که رفته ای چه به حال و روز من آمده است، می دانی ...؟
می دانی چگونه روزهایم را به شب و شبهایم را به صبح رسانده ام، می دانی ...؟
شبهای که تا صبح خواب به چشمانم نمی آمد و تمام فکرو خیالم شده بود تو...
تا چشمانم را بر روی هم میگذاشتم تو را در کنارم میدیدم اما تا چشمانم را باز
میکردم...