مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جاده ی سه شنبه شبه قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به آینه
آنقدر خیره شدکه تبسم شروع شد
خورشید ذره بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت
بیتابی مزارع گندم شروع شد
موج عذاب یا شب گرداب؟!هیچ یک
دریا دلش گرفت...