یه بار کلاسمون طبقه 3 دانشکده بود و استاد دیر کرده بود با بچه ها داشتیم گپ میزدیم نمیدونم داشتیم چی میخوردیم که بعدش من آشغال رو از پنجره انداختم پایین(هیچوقت آشغال رو زمین نمیندازم نمیدونم چی شد) نگو رئیس دانشکدمون داره رد میشه سرشو بلند کردو منو دید، رداش 1 کار اداری مهم داشتم که از شانس بد من...