نتایح جستجو

  1. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    گفتمش گفتمش سیب چه سیبی؟ سیب سرخی که روان است به یک آب و دل من پی او خسته و بی تاب گفتمش ماه چه ماهی که نتابیده به شب های من و دل دل من باز کشد آه گفتمش نور چه نوری؟ که ندارد خبر از ظلمت تاریک شب من که ندارد خبر از این دل پر تاب و تب من گفتمش جام چه جامی؟ پر آتش پر حسرت چه دلم سوخت از این...
  2. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    شعر من پوستم می ترکد بس که لبریز توام تو بهار سبز من من چو پاییز توام تو برای آمدن نفسی تازه بکن غم شب های مرا باز اندازه بکن تو که باران منی من کنون چتر توام گل خوشبوی منی من پر از عطر تو ام تو پرنده ای و من پر پرواز توام تو سکوت مبهمی من چو آواز تو ام شعر من تویی تویی من فقط ساز توام
  3. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    در آستانه ی بهار می نویسم از تو ای زیبای من می سرایم از تو ای رویای من ای نگاهت سبز تر از سبزه زار می نویسم بی قرارم بی قرار پشت دیوار بهار می نویسم مانده ام در انتظار ای که چشمت خواب را از من گرفت می نویسم خسته ام از انتظار می نویسم می نویسم یادگار من نمی دانم چه داده ای به من؟ که چنین دل را...
  4. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تو می ایی تو می ایی کجا یا کی؟ نمی دانم تو می ایی پس از شب های دلتنگی برای صبح یکرنگی نمی دانم تو می ایی برای باور بودن دمی با عشق آسودن نمی دانم تو می ایی نگاهت آشنا با من سلامت بوی پیراهن نمی دانم تو می ایی پس از باران به دستت شاخه ای ریحان نمی دانم تو می ایی سبک چون پر برای لحظه ی...
  5. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    پرسش خدایا کاش حالم را بدانی نگاهم را – نگاهم را به چشمانم بخوانی خدایا من دلی دارم دلی دارم همه خون شدم بیچاره تر آواره تر از هر چه مجنون خدایا هر کسی را عشق دادی سینه دادی پس از آن دلبرو دلداده و ایینه دادی ولی تا موی او را تاب دادی تاب دادی تمام هستی ام بر آب دادی خدایا چشم هایش را چه...
  6. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بیخودی فکر تو را چرا کنم؟ خیال باطل شده ای حرف تو را چرا زنم؟ سراب کامل شده ای فکر مرا چه می کنی؟ حرف مرا چه می زنی؟ تو که برای لحظه ای پیش دلم نمانده ای شعر مرا نخوانده ای جواب نامه ی مرا نداده ای نداده ای از این خیال بیخودی چرا جدا نمی شوی ز دام خواهش دلت چرا رها نمی شوی؟ تو که ندیده ای که...
  7. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بی خبر بی خبر آمده ای باز در خواب شبم کاش هرگز نشود صبح و بیدار شوم کاش می گفتی که من دل چراغانی کنم سر راهت گل سرخ باز قربانی کنم کاش می گفتی که من گل میخک بخرم به سراپرده ی شب عطر پیچک بزنم کاش می گفتی که من سبز بر تن بکنم جای پاهای تو را شمع روشن بکنم کاش می گفتی که من نور پر پر بکنم...
  8. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تردید گلی از ساقه جدا شد آنشب دختری مست غرور در لباسی از تور بله گفت همه گفتند مبارک باشد شادی و شورو شعف خنده و نقل و نبات دختر اما پرسید راز خوشبختی چیست؟ پاسخش را دادند سر تسلیم نهادن به قضا که نگویی که چرا که نپرسی که چه وقت که ندانی به کجا که نخواهی تو بدانی تقصیر بی تامل تردید هر چه اید...
  9. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    زنی را... زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پر شور است دو صد بیم از سفر دارد زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل...
  10. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دروغ باز هم چشمان من رنگ بی خوابی شده باز قلبم شعله ی عشق و بی تابی شده باز بر بام شبم ماه مهتابی شده باز می خوانم که من خسته ام از این همه دلبستگی خسته ام از زندگی خسته ام از این سکوت و بندگی خسته ام از جملگی باز بیزارم من از تکرار شب می پرم آهسته از دیوار شب می زنم فریاد و دستم در هوا مانده...
  11. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دل من دل من تنها بود دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند یک جا به کجا؟ معلوم است به در خانه ی تو دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت یک پرده تور که تو هرروز آن را به کناری بزنی دل من ساکن دیوارو دری که تو هرروز از آن می گذری دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغچه بود که تو هرروز به آن...
  12. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دیوانگی چند روزی است که من باز دیوانه شدم از غم دوری تو شمع و پروانه شدم باز سجاده ی من رنگ چشمان تو شد مهر و تسبیح دلم مثل دستان تو شد باز هم شب های من بوی باران می دهد بوی نمناک زمین در بهاران می دهد باز از این پنجره شعر هایم می روند گریه هایم می رسند خنده هایم می روند باز از روی درخت مرغ...
  13. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    زنجیر روز ها می گذرند مثل زنجیر صدا یا صدای زنجیر و شب آواز زند در دل این همه خواب مثل یک عاشق پیر من به تو می گویم نگرانم به خدا صبح فردا شده دیر تو به من می گویی که نباشم دلگیر آه اما ای مرگ کی می ایی به برم؟ خواهم از این همه بد یک نفس در گذرم لحظه هایم خرد شد چهره ام تغییر کرد سال و ماهم...
  14. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    کوچه یاس آه من ایستاده ام روی تقویم دلم و پرم از انتظار باز بیچاره دلم *** شنبه ها یکشنبه ها سوختند در انزوا نیز روز های دگر رفته اند تا نا کجا *** می دوم تا دم گل میزنم من فریاد فصل پرپر شدن است کوچه یاس کجاست؟ به چه کس باید گفت گل ترازوی خداست *** به چه کس باید گفت یک نفر هم شاید گاهی آواز...
  15. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    زنده به گور خلوتی می خواهم قلمی از گل یاس دفتری جنس بلور بنویسم از عشق بسرایم از نور روی خط های نسیم دو قدم راه روم بکشم شکل تورا و به دستت انگور یادم افتاد شبی رفته بودیم ته باغ تو به من می گفتی بنویس چشم شیطان شده کور من نوشتم برکاج که پرم از تو و عشق دوستت خواهم داشت تا سراشیبی گور تو به...
  16. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    علت گریه دویده ام به سوی تو رسیده ام به کوی تو تمام هستی ام کنون بسته به تار موی تو *** مرا نماز کی بود؟ بدون رنگ و بوی تو بهشت من تو بوده ای چو بنگرم به روی تو *** من که همیشه بوده ام فقط به آرزوی تو چگونه بگذرم کنون؟ به راحتی ز کوی تو *** خون درون هر رگم چو باده در سبوی تو در شب وصل وای من تنم...
  17. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    گریز من از برق نگاهت می گریزم من از موی سیاهت می گریزم برای آنکه اشکت را نبینم همین حالا ز آهت می گریزم برای آنکه نفرینم نگویی ز بغض و ناله هایت می گریزم برای آن که خورشیدم بمانی من از شکل چو ماهت می گریزم برایم نامه دادی من چه گویم؟ که از آن نامه هایت می گریزم نوشتی عشق بازاری ندارد من از...
  18. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    گله باز گفتم کوه صبرم مثل سنگم عهد بستم نکنم شکوه ز کس بد نگویم به کسی *** صبح زودی رفتم گله ها را بردم سر جویی شستم *** باز گفتم که تو خوبی و قشنگی و تو مستی و من از روز ازل عاشق تو بودم و هستم *** گله ای از تو ندارم چشم بر هر چه که کردی همه بستم *** لیک دیدم چشم هایم غرق اشکند غرق اشکند گله...
  19. mahdi271

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام ببخشین من یه انتقاد از کاربرای قسمت ادبیات دارم اونم اینه که زحمت میکشن و یه تاپیک باز میکنن ولی 4 تا پست میزارن و تاپیک رو ول میکنن به امان خدا. اینجوری خوب نیست که بهتر تذکر بدید که اگه یه تاپیک میزنن حداقل 2 صفحه کار کنن براش دیگه. در ضمن میخواستم اشعار فریبا شش بلوکی رو بزارم در قسمت...
  20. mahdi271

    مشاعرۀ سنّتی

    تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود هم در غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد
بالا