نتایح جستجو

  1. mahdi271

    مشاعرۀ سنّتی

    در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
  2. mahdi271

    // ... به نفر بعدیتون یک شعر هدیه بدین ...\\

    ای پیک راز دان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل داستان سرا بگو ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو بر هم چو میزد آن سر زلفین مشک بار با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو گر دیگرست بر آن سر دولت گذر بود بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر شاهانه ماجرای گناه...
  3. mahdi271

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    به کسی ندارم الفت به جهانیان به جز تو اگرم تو هم برانی سر بی کسی سلامت
  4. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    به نال ای دل که دیگر ماتم آمد بگری ای دیده ایام غم آمد گل غم سرزد از باغ مصیبت جهان را تازه شد داغ مصیبت جهان گردید از ماتم دگرگون لباس تعزیت پوشیده گردون ز باغ غصه کوه از پا فتاده زمین را لرزه بر اعضا فتاده فلک تیغ ملامت بر کشیده ز ماه نو الف بر سر شیده ازین غم آفتاب از قصر افلاک...
  5. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    عاشق راستين كيست عاشق آن كه تا پروانه سان پروا كند جاى در آتش ز شوق شمع، بى پروا كند كيست عاشق در جهان چون سرور آزادگان كو بخون پاك خود اسلام را احيا كند كيست عاشق آن كه با ايثار اكبر چون خليل‏ راز عشق بى نشان را در جهان افشا كند كيست عاشق آن كه از دريا برآيد خشك لب‏ و زغم...
  6. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    در انتظار آب تشنه است و نگاه غمبارش خورده با چشم نخلها پيوند روشناى دو چشم معصومش‏ مى‏كشد آفتاب را دربند * * * منتظر ايستاده تا آيد از ره آن يكه تاز بى پروا مى‏شود لحظه لحظه از هر نخل‏ حال سقاى خويش را جويا شادمانه به خويش مى‏گويد بى شك آن رفته، باز مى‏آيد وعده آب داده...
  7. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم که محو در گل مریم نمی شوم هرگز گناه کارم و حتی بدون اذن شما بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم به پای...
  8. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    ۱ بلندی چنان بلند که سر در ابرهای افسانه ای برده ای و جهان چون دشتی فرو تن به پایت افتاده است. ۲ ناگاه در گودال غروب کردی شب شد و بغض پشت بغض در گلوی جهان پیچید کوهها سر به فلک کشیدند.
  9. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد احساس کرد از همه عالم جدا شده است در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت وقتش رسیده بود به...
  10. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    چشمه خشکيده‏ي شعر مرا پر آب کن بيت‏هاي تشنه‏‏‏ و درمانده را سيراب کن برگ هاي دفترم اين روزها پژمرده اند لااقل يک برگ را مهمان شعري ناب کن اي تو مهتابي ترين؛ يک لحظه کوتاه نيز برکه‏ي شعر مرا آيينه‏ي مهتاب کن در قنوت يک عطش، بيدار بودم تا سحر نهر عطشان وجودم را پر از سيلاب...
  11. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    ای اشک کجایی که غم از راه رسید اندوه عظیم و ماتم از راه رسید یک سال گذشت و باز یک بار دگر پلکی زدی و محرم از راه رسید ********** با نم نم اشک شستشویم دادند در مجلس روضه عطر وبویم دادند با پیرهن مشکی و این شال عزا صد شکر دوباره آبرویم دادند
  12. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    پرتلاطم ازهراس خواب و خنجرکوفه بود خوفناک ازخون ِ آن سرداربیسرکوفه بود آشنا با پچ پچ بنهفته درپس کوچه ها وامدارزخم آن عشق مکررکوفهبود آسمان سای به تیغ آلوده ی غربت سوار آنکه درخون تو آن شب شد شناورکوفهبود ای حضورجاری جان درتب شمشیرو زخم هم عنان خنده درمرگت سراسرکوفهبود وقتی ازشرم لبت درخاک پنهان...
  13. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    سبز بخت سرخ او تا شقایق را به دست عشق بر کردیم ما زیر دوش آفتاب خون وضو کردیم ما همچو قوی مست دست افشان وجود خویش را در شط سرخ شهادت شستشو کردیم ما گر چه دست از جان و سر شستیم پاکوبان ولی دست دشمن را برای خلق رو کردیم ما می دهد از حنجر ما بوی تاولهای داغ بسکه چون ققنوس آتش زیر و رو کردیم ما...
  14. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    آب یعنی بی وفایی به روی نیزه ذکر یا حبیب است هوا آکنده «أمّن یجیب» است نه تنها کودکان تو، خدا هم پس از مرگ غریب تو، غریب است تو مثل دست خود افتاده بودی به قدر مهربانی ساده بودی در آن هنگامه از خود گذشتن عجب دستی به دریا داده بودی پریشان یال و بی زین و سوارم غریب کوچه های انتظارم صدای «العطش...
  15. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    آخرین منزل او گفت: «اینجاست!» در موج پررنگ صدایش زنگ شترها بی صدا شد پای شترها ماند در راه در کاروان خسته ناگاه موج هیاهویی به پا شد از خاک صحرا یک مشت برداشت آن وقت، آرام تکرار کرد او گفته اش را: «اینجاست! اینجا رنج سفر کوتاه شد چون آخرین منزل همین جاست این خاک ما را می شناسد این آسمان، این...
  16. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    بخوان بلال به تکبير ظهر عاشورا چه بود داغ نفسگير ظهر عاشورا مگر به حنجره زخمي تو زنده شود براي شهر تصاوير ظهر عاشورا ... هزار خيمه ي آتش گرفته و عطش و خون و نيزه و شمشير و ظهر عاشورا لباس تيره به تن کرد در عزا خورشيد و شد شبيه شب تيره ظهر عاشورا زبان الکن غم مويه هاي من...
  17. mahdi271

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت بادت اندر شهریاری بر قرار و بر دوام سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
  18. mahdi271

    مشاعرۀ سنّتی

    یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست که سروهای چمان پیش قامتش پستند
  19. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    شب میچکد...ونم نم ِ باران گرفته است امشب دوباره حال خیابان گرفته است حسی غریب در همه جا پرسه می زند ودسته های ِ سینه زنی جان گرفته است تصویرهای ِ محو وشلوغ ِ همیــــــــشگی در کوچه های ِنم زده میدان گرفته است تصویری از سری که سرافراز می شود بالای نیزه مجلس قرآن گرفته است طفلی که از گلوی خودش خون...
  20. mahdi271

    اشعار عاشورایی و انتظار

    گیسوی خورشید می‌لغزید روی خیمه‌ها خون و آتشمی‌تراوید از سبوی خیمه‌ها آب پشتِ تپه‌ها می‌شست زخم دشت را از شرار تشنگیپر بود جوی خیمه‌ها آسمان آرام در شطِ شقایق می‌نشست ارغوان می‌ریخت در جاموضوی خیمه‌ها شهریار عشق در گرم بیابان خفته بود اسب با زینِ‌ تهی می‌رفت سویخیمه‌ها گرد را سر تا به پا آغوش...
بالا