نتایح جستجو

  1. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    آتشین و سر انجام شکست شیشه صبر و شکیبایی من باید از خویش برون تر بروم تنگ تر شد ره شیدایی من * این چه عشقیست که افتاده به جان من و تو؟ نکند وسوسه شیطان است! نکند آهِ فراموش شده و عبور از لبه ایمان است! * تو نداری غم فردای مرا که من امروز به فردا نرسم نفسم بر در و دیوار نشست قطره آبم که به دریا...
  2. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    پاسخ تو که می داند؟ درون من چه غوغاست دگر بیزارم از دلمردگی ها نمی خواهم بمیرم در غروبی میان این همه افسردگی ها * صدای ضربه های قلب عاشق درون سینه ام طوفان به پا کرد کسی از ظاهر آرام من چیزی نفهمید که قلب من درون من چه ها کرد! * به ذره ذره جانم شراریست که آتش می زند بر پیکر من هزاران غنچه می...
  3. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    شباهت سر آمد یک شب تنهای دیگر سپیده سر زد و فردای دیگر به ایوانم نشسته یک کبوتر به گلدانم گل زیبای دیگر * دوباره روز جاری مثل شبنم و ذره های نور و کار و کوشش در این صبح بهاری تازه تر شد صدای پای بازی های خواهش * نسیم معرفت در کوچه پیچید چناری می تکانَد شاخه ها را و احساسی که شاید زندگانی ست...
  4. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    اگر اتاقم سرد وساکت مانده بی تو درش مثل دهانی نیمه باز است کشیدم روی دیوارش خطوطی که این هم آخرین شکل نیاز است * تنیده عنکبوتی تار زشتی به سقف این اتاق در همِ من نشسته گرد غربت روی قالی نشان از انتظار پر غم من * به یک سو دستمال و عینک من کنارش سوزن و نخ های رنگی شنیدم من صدای پای بادی که می...
  5. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    فاصله نردبانیست میان من و تو و تو از آن بالا نور می پاشی به من مهر می بخشی به من * پله پله می روم راه من دشوار است زحمتم بسیار است نورتابیده به من * و به دستم دارم سبدی از گل سرخ دامنم رنگ سپید و سوالی دارم * که چرا مهر به من می بخشی؟ * مهر تو حلقه زنجیر شده است که ندارم ره برگشتن از این پله...
  6. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    سازش غم ندارد سر سازش به دلم ای خدای خوب من ، راست بگو تو مگر؟ با غم عشق او سرشتی زِ ازل آب و گلم؟ * لحظه ها می گذرند پر شتاب و بی درنگ روز دیدار کجاست؟ کهنه هر گز نشود داغ دلم * به کجا بگریزم؟ که نباشد غم او سر هر دارو درخت دل هر جنگل و کوه ردّ پایی است از او خالی از او نشود عمق دلم * زندگی...
  7. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    عاشقانه زمین و آسمان را دوست دارد تمام بندگان را دوست دارد شنیدم از ملائک در نمازم خدا هم عاشقان را دوست دارد * خدای آشنا با عشق و مستی خدای خالق یکتای هستی بده به عاشقان عمری دوباره که آن هم بگذرد در عشق و مستی ...
  8. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    نباید همه درهای بسته را گشودم دوباره از تو و عشقت سرودم صدای مرغ شب را می شنیدم هزاران بار عشقم را ستودم * کشیدم روی یک کاغذ دلم را نهادم کاغذم را روی سنگی صدا کردم تو را از ره بیایی دلم بیچاره شد از درد تنگی * بیا یک دم کنار عاشق خود به دستم یک پرنده لانه کرده تمام آرزویم دیدن توست و چشمانت...
  9. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تو گفتی تو گفتی می توان با حسرتی خفت به دل آتش زد و خود را بر آشفت * تو گفتی می توان دل را رها کرد دل طوفانزده اما چه ها کرد؟ * تو گفتی می توان در گریه ای مرد حقیقت را به جایی تیره تر برد * تو گفتی چشم ها را می شود بست به دیدار خزان هم می توان رفت * تو گفتی خاطره را می توان شست دوباره حرف های...
  10. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    نبودی بهار عمر من طی شد نبودی زمستان شد ،مهِ دی شد نبودی * درخت خانه من قد کشیده به جز صبر و سکوت از من چه دیده؟ * نهال گردوی همسایه خم شد دگر زیبایی این خانه کم شد * پریده رنگ از رخسار دیوار مکان سایه های درهم و تار * گل محبوبه شب هم برآشفت به روی بند رختم زاغکی خفت * به دیوار حیاطم پشت نرده...
  11. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    سلام سلام من به باران های پاییز سلام من به دیوار و به دهلیز * به آفتابی که می تابد به تابی به برگی که نشسته روی آبی * به آن نیلوفر زیبای پیچان به بازی های دوران دبستان * به اشکی که میان پلک و چَشم است به بغضی که نشسته روی خشم است * به برفی که می اید روی بامم به آهی که نشسته روی خوابم * سلام من...
  12. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بی جواب شکوفه های احساسم طلایی نوشتم روی یک کاغذ کجایی؟ * نوشتم عاشقم ، عاشق ترینم مرا عاشق تو کردی نازنینم! * نوشتم روی یک کاغذ غریبم اسیر آرزوهایی عجیبم * همه روزهای هفته ام آه شبیه من شده هم سال و هم ماه * همه تاریک و خاموش و سیاهند همه مانند من لبریز آهند * صدایی مثل باران بر سرم ریخت به...
  13. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    رنگ دل تو می دانی که دیگر دل ندارم دگر حرفی زِ آب و گِل ندارم از آن لحظه که چشمم بر تو افتاد دلم مال تو شد ، مشکل ندارم * خدایا بارگاهت بیکران است به دستت پایه های آسمان است تو دل را آفریدی تا بدانیم که این دل پایگاه امتحان است * دلی خالی تر از خالی چه حاصل؟ دلی کز درد شد عاری چه حاصل اگر عشقی...
  14. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دیوانه سر ساده تر گفت بی نشان رفت بی صدا خفت * مثل باران زندگی کرد با پرنده همدلی کرد * مثل یک رنگین کمان بود زردو نیلی سبز و آبی مهربان بود * شمعدانی های فردا را صدا کرد در سکوتی پا به پا کرد * تا نسیمی از ره آمد آرزویش را هوا کرد * دل به دریای جنون زد فانوسش را رنگ خون زد بی محابا ، بی محابا...
  15. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    خواب از این دنیای خاکی پرگشودم به آن آبی آبی ها غنودم * تو رادیدم میان آسمانها تو را ای بهترینِ بهترین ها * تو را دیدم که پیش من می ایی برای بودنِ با من می ایی * نشستم سفره دل را گشودم میانش عشق و ایمان را ستودم * نشستم با تو از خود گفتگویی دوباره اشک من مانند جویی * روان شد از دو چشمم با غم تو...
  16. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    منم نمی داند کسی تنهایی من کسی باور ندارد از غم من * منم من ردّ پای یک کبوتر کبوتر بچه ای بی بال و بی پر * منم من محتوای یک شکستن کنار ساحل دریا نشستن * منم یک امتداد رو به خالی نشستم در سکوت خانه داری * منم من قل قل یک چشمه عشق منم من هق هق یک گریه زشت * منم من حسّ تنهایی دیوار منم احساس تب در...
  17. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بی تو غروب و غروب چه تماشائیست و صدایی که نهانیست این جا همه چیز هست حرف های خودمانی ست * یک پرنده در قفس هست بغض و فریادو نفس هست خواهشی در قعر زندان آرزوهایی عبث هست * بوی باران، بوی باران نقطه های سرد پایان یک نگاه عاشقانه در وداع سخت یاران * یک امید سردو خاموش ساعت بی حسّ و بی هوش انتظار و...
  18. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تو همانی روزگارت آسمانی آسمانت صاف و آبی ای بلندای سخاوت ای صدای زندگانی * دست هایت مثل باران بر تن خشک درختان چشم هایت مثل چتری در سکوت سبزه زاران * حرف هایت ساده و صاف قلب تو شفاف شفاف بر لبت همواره دیدم واژه های ترد زر باف * آرزویت بودن من بودن و آسودن من تو نمی خواهی که باشی شاهد فرسودن من...
  19. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    ساز بی صدا سرد و ساکت مانده ای ای صدای ساز من * در میان دست توست شهپر پرواز من * من صمیمی تر شدم تا تویی همراز من * فرش زیر پای توست شعر من آواز من * این من و این بار غم فکر تو دمساز من * سایه ات همراه من عشق تو اعجاز من * من شکستم این سکوت تا تو باشی راز من * گر چه پایانم رسید این تویی آغاز...
  20. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    جدایی به لب های تو می سازم کلامی سرود آشنایی یا سلامی ندارم جز غم عشق تو در سر ولی افسوس که از من جدایی * نمی دانی چه شوری در سرم بود نمی دانی چه شوقی در پرم بود نمی دانی چه بودم آن زمان ها کجا روز جدایی باورم بود * جدا گشتیم ولی در ریشه با هم جدا گشتیم ولی همیشه با هم اگر چه روی هم را ما...
بالا