رهسپار
او نمی اید ، نمی اید دگر
بار اندوه و تاسف را ببر
روی بال ناامیدی پرسه زن
این حقیقت را به جان و دل بخر
*
شیشه ای بود
که از دست تو افتاد و شکست
سایه ای بود
به تاریکی شب ها پیوست
*
برو از یک شب بارانی خود
زندگی را نفس تازه ببخش
برو تکرار بکن گریه خود
همه هستی تو رنگ بنفش
*
برو با قلب پریشان...