ديگر اکنون خلوت " آئينه " را گم کرده ام
خويش را در اجتماع سنگها گم کرده ام
ازدحام کينه و قهر و نفاق و دشمني ست
من ميان اين تراکم عشق را گم کرده ام
لاي شب بوها خدايم پيش از اين نزديک بود
اينک او را لاي اين سجاده ها گم کرده ام
من ميان لحظه هاي تلخ و بي فرجام عمر
آرزوهاي لطيفم را خدا!!!!! گم...