نتایح جستجو

  1. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک بگریزی گذاری ار وبازم پرس تا خاک رهت گردم حضرت حافظ
  2. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  3. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
  4. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    فلسفه زندگی استاد فلسفه در جلوی کلاس ایستاده بود و چند قلم جنس بر روی میز جلوی او قرار داشت .وقتی که کلاس رسمیت یافت استاد بدون اینکه سخنی به زبان آورد،یک شیشه بزرگ و خالی مایونز را برداشت و آن را با قرار دادن چندین قلوه سنگ پر کرد.آن گاه از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ همه گفتند که...
  5. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    زان پيش كه بر سرت شبيخون آرند فرماي تا باده ي گلگون آرند تو زر ني اي غافل نادان كه ترا در خاك نهند و باز بيرون آرند ((( حـــــكيم خيام نيشابوري‌)))
  6. Mitra_Galaxy

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج كني. پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب كنم. پدر: اما دختر مورد نظر من؛ دختر بيل گيتس است. پسر: آهان اگر اينطور است ؛ قبول است. پدر به نزد بيل گيتس مي رود. پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم. بيل گيتس: اما دختر من هنوز خيلي زود است كه...
  7. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    ما بدین در نه پی حشمت و جاه امد ه ایم از بد حادثه اینجا به پناه امده ایم حافظ
  8. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    نيست در عالم ز هجران تلخ تر هر چه خواهي كن وليكن آن مكن حضرت مولانا
  9. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود
  10. Mitra_Galaxy

    ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه...

    ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه بر فراز شهر، شهر سوگواران هر زمانی که فرو می‌بارد از حد بیش ریشه در من می‌دواند پرسشی پیگیر با تشویش رنگ این شب‌های وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران چشم‌ها و چشمه‌ها خشکند، روشنی‌ها محو در تاریکی...
  11. Mitra_Galaxy

    آرزوهای گمشده...

    ديگر اکنون خلوت " آئينه " را گم کرده ام خويش را در اجتماع سنگها گم کرده ام ازدحام کينه و قهر و نفاق و دشمني ست من ميان اين تراکم عشق را گم کرده ام لاي شب بوها خدايم پيش از اين نزديک بود اينک او را لاي اين سجاده ها گم کرده ام من ميان لحظه هاي تلخ و بي فرجام عمر آرزوهاي لطيفم را خدا!!!!! گم...
  12. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم
  13. Mitra_Galaxy

    زمزمه های دلتنگی(کلبه کوچک دل...)

    از باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند پر کرده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند! ای گل گمان...
  14. Mitra_Galaxy

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    زندگي همچنان آب است آب اگر راکد بماند، چهره اش افسرده خواهد گشت و بوي گند مي گيرد. در ملال آبگيرش غنچه لبخند مي ميرد. آهوان عشق از آب گل آلودش نمي نوشند. مرغکان شوق در آئينه تارش نمي جوشند. من سر تسليم بر درگاه هر دنياي ناديده فرو مي آورم جز مرگ. من ز مرگ از آن نمي ترسم که پايانيست بر طور...
  15. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    برگشتن :huh: تاب بنفشه مي دهد طره مشكساي تو پرده غنچه مي درد خنده دلگشاي تو
  16. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    خیلی خیلی معذرت می خوام تشکر هام تموم شده ترسم درين دلهاي شب آهي ز سينه سر زند برقي ز دل بيرون جهد آتش به جايي در زند
  17. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    یا رب چها به سينه ي اين خاكدان در است كس نيست واقف اينهمه راز نهفته را راه عدم نرفت كس از رهروان خاك چون رفت خواهي اينهمه راه نرفته را
بالا