نتایح جستجو

  1. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    عشق من ، عاشقم باش تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم با غربت من بساز تا با خودم بسازم عشق من عاشقم باش تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشق رو تفسیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود...
  2. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    فریاد زیر آب ضیافت های عاشق را خوشا بخشش ، خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار مرا...
  3. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    وقتی تو شب گم می شدم وقتی تو شب گم می شدم هم خونه خواب گل می دید همسایه از خوشه ی خواب سبد سبد خنده می چید وقتی تو شب گم می شدم ستاره شب شکن نبود میون این شب زده ها هیشکی به فکر من نبود آواز خون کوچه ها شعراشو از یاد برده بود چراغا خوابیده بودن شعله شونو باد برده بود آخ اگه شب شیشه...
  4. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    شب آفتابی عروسک قصه ی من گهواره ی خوابت کجاست ؟ قصر قشنگ کاغذی پولک آفتابت کجاست ؟ بال و پر نقره ای کفتر عشقمو کی بست ؟ اینه ی طوطی منو سنگ کدوم کینه شکست ؟ عروسک قصه ی من زخم شکسته با تنت بمیرم ای شکسته دل چه بی صداست شکستنت صدای عشق من و تو که تلخ و گریه آوره تو این سکوت قصه ای...
  5. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    گل بارون زده گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم می شکنم ، پژمرده می شم نذار اشکاتو ببینم تا همیشه تو رو داشتن داشتن تمام دنیاست از تو و اسم تو گفتن بهترین همه حرفاست با تو ، با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم لحظه هام پر می شن از تو وقت غم خوردن ندارم ای غزلواره ی دلتنگ که همه تنت...
  6. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    یاور همیشه مؤمن ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید تو منو از شب گرفتی تو منو دادی به خورشید اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی ناجی عاطفه ی من شعرم از تو جون گرفته رگ خشک بودن...
  7. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    شبخون ببین ، ببین ، این گریه ی یه مرده مردی که گریه هاش ظهور درده ببین ، ببین ، این آخرین صدای این بی صدا شبخون کوچه گرده قلب پاییزی من باغ دلواپسیه خوندنم ترانه نیست هق هق بی کسیه شب من با هجرت تو شب معراج عذابه تو نباشی موندن من مثل پرواز تو خوابه مرگ غرورمو ببین زوال غمگین شعر و...
  8. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    من از سفر میام من از سفر میام با اسب خستگی از فتح یک سراب با سایه بونی از گرمای آفتاب با زخم خار و شن سوغات کوره راه با گلسنگی به دوش از دشت بی گیاه یه کوزه آب سرد یه سفره نون می خوام کو ؟ بسترم کجاست ؟ من از سفر میام ببین که رخت من غبار جاده هاست ببین که دست من برای من عصاست تن...
  9. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    رسول رستاخیز ای ابر مرد مشرقی ای خوب ای نگهبان قدسی خورشید روشنایی آتش زرتشت یادگار صداقت جمشید ناجی سربلندی انسان ای تو پیغمبر ، ای اهورایی ای برای تو این هیولاها همه کوکی همه مقوایی با کتاب ترانه های من نه قصیده ، غزل لباس توست مرد اسطوره ای شعر من مخمل قلب من لباس توست با کتاب...
  10. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    طلایه دار ای بزرگ موندنی ای طلایه دار روز سایه گستر رو سر از گذشته تا هنوز ای صدات صدای نور تو شب پوسیدنی ای سخاوت غمت بهترین بوسیدنی واسه این شرقی تن داده به باد تو گوارایی حس وطنی تو شقاوت شب قرن یخی تو شکوفایی تاریخ منی اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست تپش قلبم اگه پچ پچ...
  11. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    مار در محراب برای من که در بندم چه اندوه آوری ای تن فراز وحشت داری فرود خنجری ای تن غم آزادگی دارم به تن دلبستگی تا کی ؟ به من بخشیده دلتنگی شکستن های پی در پی در این غوغای مردم کش در این شهر به خون خفتن خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن چرا تن زنده و عاشق کنار مرگ فرسودن چرا...
  12. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    بگو به ایران وطن پرنده ی پر در خون وطن شکفته گل در خون وطن فلات شهید و شمع وطن پا تا به سر خون وطن ترانه ی زندانی وطن قصیده ی ویرانی ستاره ها اعدامیان ظلمت به خاک اگر چه می ریزند سحر دوباره بر می خیزند بخوان که دوباره بخواند این عشیره ی زندانی گل سرود شکستن را بگو که به خون بسراید...
  13. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    جنگل جاری در این حریم شبانه ی ستم گرفته در این شب خوف و خاکستر که غم گرفته رفیق روزان روشن رهایی من ستاره ها را صدا بزن ، دلم گرفته قامت یاران از تبرداران اگر شکسته جنگل جاری رو به بیداری به گل نشسته رو به بیداری جنگل جاری جوانه بسته ستاره سوسو نمی زند اگر چه بر من رفیق روزان بی...
  14. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    خانه سرخ است خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است باری از خون ، پهنه ی برزن و میدان سرخ است ده به ده ، پرچم خشم است که بر می خیزد مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است تا گل خونی فریاد در این باغستان ساقه از ضربه ی شلاق زمستان سرخ است وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران تا در این دشت ،...
  15. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    باغ برهنه با توام ، با تو که دستت دست دنیا ساز رنجه با توام با تو که بغضت معنی آواز رنجه اگه یخ باد ستمگر پی قتل عام برگه اگه این باغ برهنه باغ تاراج تگرگه اگه بی پناهی گل رنگ بی پناهی ماست دستتو بذار تو دستم وقت پیوند درختاست رو تن سخت درختا بنویس و دوباره بنویس که شکست یک شقایق...
  16. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    خاک خسته نعره کن ای سرزمین جان سپردن نعره کن نعره کن ای خاک خسته ، خاک مردن نعره کن شب هق هق شب پرپر زدن چلچله هاست از غزل گریه پرم خانه ی هم غصه کجاست ؟ این همه جوخه ، این همه دار این همه مرگ این همه عاشق خفته در خون این همه زندان ، این همه درد این همه اشک نعره هایت کو خاک گلگون ؟...
  17. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    رازقی برای ضیافت عشق اگه شب ، شب غزل نیست اگه نور ، اینه به اینه اگه گل ، بغل بغل نیست برای گلدون دستات یه سبد رازقی دارم بهترین قلبو تو دنیا برای عاشقی دارم از تو تا ویروونی من از تو تا مرز شکستن فاصله ، وا کردن در فاجعه ، صدای بستن ترسم از بی رحمی شب نیست ترسم از دلتنگی فرداست...
  18. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    با من از ایران بگو یاور از ره رسیده با من از ایران بگو از فلات غوطه در خون بسیاران بگو باد شبگرد سخن چین ، پشت گوش پرده هاست تا جهان آگه شود ، بی پرده از یاران بگو شب سیاهی می زند بر خانه های سوکوار از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو پرسه ی یأس است در آواز این پیتارگان از زمین ، از زندگی ،...
  19. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    مرا به خانه ام ببر شب آشیان شبزده چکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر کسی به یاد عشق نیست کسی به فکر ما شدن از آن تبار خود شکن تو مانده ای و بغض من از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا...
  20. mahdi271

    ایرج جنتی عطایی

    آواز های سرزمین صبوری بر دوش خسته کشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر کردم از حیاط های ازدحام و انزوا از حیاط های کودکان هدر و زنان پا به زا استواران لغوه کبوتربازان زمینگیر و پیرزنان لاجورد و گرد آجر از حیاط های رخت و رخت و رخت از حیاط های حوض های غسل و وضو از حیاط های زن پدر و نشانده...
بالا