چشم آهو چه مگر گفت به سرپنجهء شیر
که شد از صید پشیمان و سر افکند به زیر
اگر از یاد تو جانم نهراسید ببخش
زندگی پیش من ای مرگ حقیرست حقیر
منّتی بر سر من نیست اگر عمری هست
پیش این ماهی دلمرده چه دریا چه کویر
چو قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک من چو کبوتر نه رهایم نه اسیر
از تهیدستی خود...