نتایح جستجو

  1. ho_b

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده...

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده بودم ولی به آدرسی که زیر نوشته داده بود نامه میدادم و اون هم برای من نامه میداد تا قرار شد همدیگه رو ببینیم. در محل قرار دختری بسیار زیبا از کنار من گذشت و پیرزنی با همان مشخصه نامه پیش من آمد. من که...
  2. ho_b

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده...

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده بودم ولی به آدرسی که زیر نوشته داده بود نامه میدادم و اون هم برای من نامه میداد تا قرار شد همدیگه رو ببینیم. در محل قرار دختری بسیار زیبا از کنار من گذشت و پیرزنی با همان مشخصه نامه پیش من آمد. من که...
  3. ho_b

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده...

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده بودم ولی به آدرسی که زیر نوشته داده بود نامه میدادم و اون هم برای من نامه میداد تا قرار شد همدیگه رو ببینیم. در محل قرار دختری بسیار زیبا از کنار من گذشت و پیرزنی با همان مشخصه نامه پیش من آمد. من که...
  4. ho_b

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده...

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده بودم ولی به آدرسی که زیر نوشته داده بود نامه میدادم و اون هم برای من نامه میداد تا قرار شد همدیگه رو ببینیم. در محل قرار دختری بسیار زیبا از کنار من گذشت و پیرزنی با همان مشخصه نامه پیش من آمد. من که...
  5. ho_b

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده...

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده بودم ولی به آدرسی که زیر نوشته داده بود نامه میدادم و اون هم برای من نامه میداد تا قرار شد همدیگه رو ببینیم. در محل قرار دختری بسیار زیبا از کنار من گذشت و پیرزنی با همان مشخصه نامه پیش من آمد. من که...
  6. ho_b

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده...

    دوست.. روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده بودم ولی به آدرسی که زیر نوشته داده بود نامه میدادم و اون هم برای من نامه میداد تا قرار شد همدیگه رو ببینیم. در محل قرار دختری بسیار زیبا از کنار من گذشت و پیرزنی با همان مشخصه نامه پیش من آمد. من که...
  7. ho_b

    خانه دوست کجاست؟

    خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: "نرسیده به درخت کوچه باغی است که از باغ خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن کوچه که از پشت...
  8. ho_b

    بين بي حجابي و بي غيرتي چه رابطه اي وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟

    از این افراد تو جامعه کم نیستن. متاسفانه اسم این نوع پوشش و رفتار رو هم روشنفکری گذاشتن. آخه مگه آدم ناموس خودشو تو دید عموم بذاره و حراج کنه اون هم با این وضع و بدتر از اون روشنفکره؟
  9. ho_b

    مرسی منم خوبم. منم آخر هفته میرم.یه کم کتاب از نمایشگاه گرفتم ولی بازم میرم.

    مرسی منم خوبم. منم آخر هفته میرم.یه کم کتاب از نمایشگاه گرفتم ولی بازم میرم.
  10. ho_b

    [IMG][IMG][IMG][IMG]

    [IMG][IMG][IMG][IMG]
  11. ho_b

    [IMG]

    [IMG]
  12. ho_b

    [IMG]

    [IMG]
  13. ho_b

    [IMG]

    [IMG]
  14. ho_b

    [IMG]

    [IMG]
  15. ho_b

    [IMG]

    [IMG]
  16. ho_b

    [IMG] [IMG]

    [IMG] [IMG]
  17. ho_b

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    سینه خردمند صندوق راز اوست . امام علی (ع) زندگی کوتاه است و راه دراز و فرصت ها زود از دست میروند . بقراط...
  18. ho_b

    جمله های زیبا

    نا یافته گفتی که: چو خورشید، زنم سوی تو پر چون ماه، شبی می کشم از پنجره سر! اندوه، که خورشید شدی، تنگ غروب! افسوس، که مهتاب شدی وقت سحر! فریدون مشیری
  19. ho_b

    جمله های زیبا

    لبخند سحرخیزان باران همه شب سرشک غم ریزان است شب، مظطرب از وای شباویزان است چیزی به سحر نمانده، برخیز! که صبح در مطلع لبخند سحرخیزان است. فریدون مشیری
  20. ho_b

    جمله های زیبا

    فریادهای خاموشی دریا صبور و سنگین می خواند و می نوشت: ....من خواب نیستم! خاموش اگر نشستم، مرداب نیستم! روزی که برخیزم و زنجیر بگسلم، روشن شود که آتش و آب نیستم! فریدون مشیری
بالا