نتایح جستجو

  1. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو
  2. M

    مشاعرۀ سنّتی

    من از دو چشم روشن و گريان گريختم از خنده هاي وحشي توفان گريختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گريختم
  3. M

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    ما رفته ايم در دل شب هاي ماهتاب با قايقي به سينه امواج بي كران بشكفته در سكوت پريشان نيمه شب بر بزم ما نگاه سپيد ستارگان
  4. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ماه اگر خواست كه از پنجره ها بيندم در بر او مست و پريش آنچنان جلوه كنم كاو ز حسد پرده ابر كشد بر رخ خويش
  5. M

    مشاعرۀ سنّتی

    در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من و از دل من آن نرود
  6. M

    درد دل...

    خيلی وقت بود نيامده بودند. دلش برای آنها تنگ شده بود. البته تقصير خودش بود. شب به هيات رفت. نااميدانه گوشه ای نشست. فکر نمی کرد بيايند. مراسم که شروع شد آمدند. قطره قطره از گوشه چشمش
  7. M

    مشاعرۀ سنّتی

    شب در اعماق سياهي ها مه چو در هاله راز آيد نگران ديده به ره دارم شايد آن گمشده باز آيد
  8. M

    مشاعرۀ سنّتی

    در سياهي دست هاي من مي شكفت از حس دستانش شكل سرگرداني من بود بوي غم مي داد چشمانش
  9. M

    مشاعرۀ سنّتی

    یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش از بس كه ننر بود سپردم به ننش :w15::w15:
  10. M

    سایه بازی با آشغال

    بابا .... عجب خلاقيتي :eek: معركه بود
بالا