نتایح جستجو

  1. M

    چرا اين نام كاربري رو انتخاب كرديد؟

    اول برا ثبت نام زدم mahdi گفتش تكراريه منم يه joon به تهش چسبوندم به همين مسخرگي به همين جالبي
  2. M

    شعر نو

    به مرگ کیست بگوید؛ که : ـ زرد جامه ی ترس است ، سرخ خلعت خون . سپید رنگ فریب است ای کفن دزدان. به مرگ کیست بگوید: ـ چهار تاول چرکین ، بدوز بر کفن ات . و شاد باش و خوش بخرام ، به گرد گورستان. غریب نیست ، اگر که میخک سرخی ز سنگ گوری رست، که قلب خونینی...
  3. M

    شعر نو

    تنها غمگین نشسته با ماه در خلوت ساکت شبانگاه اشکی به رخم دوید ناگاه روی تو شکفت در سرشکم دیدم که هنوز عاشقم آه
  4. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ميرسد روزی كه فريـــــــاد وفا را ســــــــر كنی ميرسد روزی كه احســـــــــــاس مرا باور كنی ميرســــــــد روزی كه نادم باشی از رفتار خود خاطــــــــــــــرات رفته ام را مو به مو از بر كنی
  5. M

    درد دلی با صاحب الزمان(حضرت مهدی عج)

    :cry:دلها چه بي‌قرارند وقتي که توبيايي پاييزها بهارند وقتي که تو بيايي آن روز از اشک از اشتياق رويت در چشم آشکارند وقتي که تو بيايي در آسمان ملائک در عرش بي‌نهايت همواره جشن دارند وقتي که تو بيايي شهرم و ديارم آن شب چون کهکشاني از نو آذين افتخارند وقتي که تو بيايي ياران باوفايت...
  6. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم
  7. M

    غزل و قصیده

    ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست هر سر موی مرا با تو هزاران کار است...
  8. M

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ... هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟...
  9. M

    غزل و قصیده

    وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود تاريخ ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم تا كي به اهل ِ دهكده بيداد مي شود؟ خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود با اين غزل ، به...
  10. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعم صدای تو از قول من بگو به دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو! دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد : یک...
  11. M

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    ميشه يه جور ديگه هم زندگي كرد.... ميشه تا آخر عمر تنهاي تنها زندگي كرد... فرض كرد خدايي هست.... خدايي كه فقط و فقط مال خودمه.... سلام خدا.... مهم نيست چي هستي ... مهم نيست كي هستي ... فقط اين مهمه كه من مال تو ، تو هم مال من... فقط و فقط... روزا كه چشم باز كنم به اميد ديدن تو همه جا رو دنبالت...
  12. M

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    نام تو که بر زبانم جاری می شود گویی تمام خستگی ها رنگ می بازد و من می مانم و تو که هر چه زمان می گذرد ،من رو سیاهتر می شوم و تو با رحمتی بی دریغ ستاره عیوبم می شوی... مرا چه می شود که هر روز صدایت کنم؟ولی صدایت را پشت امواج خروشان زندگی گم می کنم و شاید این خود من هستم که در اغوش نعمت های بی...
  13. M

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم
  14. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود
  15. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
  16. M

    غزل و قصیده

    ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت کار چراغ خلوتیان باز درگرفت آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب گویی که پسته تو سخن در شکر گرفت بار غمی که خاطر ما خسته کرده...
  17. M

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
  18. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
  19. M

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم :cry:
  20. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
بالا