نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است
  2. محـسن ز

    این عب یعنی همون عجبه اهان نه دیگه باید یه فکری برا خودم بکنم اینقدر ریز شدم دیگه به چشمم نمیام...

    این عب یعنی همون عجبه اهان نه دیگه باید یه فکری برا خودم بکنم اینقدر ریز شدم دیگه به چشمم نمیام بابا اختیار دارین شما مدیرا هیچکس رو نمی بینید من هرشب تو با شگاه هستم فقط اومدم که تشکر کنم واسه زحمتهای که کشیدید در تالار انتخابات متصدی اوقات نمیشم به امان خدا
  3. محـسن ز

    سلام آرام راستی منو یادت میاد !!!!!!!!!!!!!!

    سلام آرام راستی منو یادت میاد !!!!!!!!!!!!!!
  4. محـسن ز

    ** سکرت جونم تولدت مبارک **

    سکرت جان تولدت مبارک امیدوارم توی این بهار زندگی همیشه بهاری باشی:gol:
  5. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    یاران موافق همه از دست شدند در پای اجل یکان یکان پست شدند خوردیم زیک شراب در مجلس عمر دوری دوسه بیشتر زما مست شدند
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
  7. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    مردم چشمم بخون آغشته شد در کجا این ظلم بر انسان کنند
  8. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
  9. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاوشی من سهل آسان میرسد
  10. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دست از طلب ندارم تا کام من بر آید یا تن رسد به جانان یا جان زتن بر آید
  11. محـسن ز

    سلام مینای بابا خوبی بابا چه خبر چرا تو غزل پیام گذاشتی بدو بابا برو حذفش کن...

    سلام مینای بابا خوبی بابا چه خبر چرا تو غزل پیام گذاشتی بدو بابا برو حذفش کن کجاییییییییییییییییییییییی کم پیدا خیلی دل واپست شدم منم دلم تنگ شده بود
  12. محـسن ز

    غزل و قصیده

    بار غم تورا دل ما خوب می کشد این کوه را تحمل ایوب می کشد دل رایت ظفر چه فرازد، کنونکه فتح فریاد از تغافل مغلوب می کشد در راه ما ز منزل آخر گریز نیست آنرا که عشق "او" نکشد چوب می کشد هر کس که دیده خنده ی گل را به خویش گفت کلک بهار نقش تو را خوب می کشد همچون حباب خیمه به...
  13. محـسن ز

    كوي دوست

    چنان به هم از خویش فاصله داشتیم که نتوانستیم دریابیم همدیگر را در کولاک کریهٍ خویشتن خواهی چنان که بایسته بود . خروس وار به هم آنقَدُر پریدیم تا خونِ ککلانمان را به خنده‌ی خلقی که به خلوتِ خیالشان جز ایاتِ شهوت وُ شکم تلاوت نمی شود چکه چکه بریزیم تا امروز که...
  14. محـسن ز

    سلام بهتاش جان ممنون از بابت عکس پرمعنا ی که واسم گذاشتی

    سلام بهتاش جان ممنون از بابت عکس پرمعنا ی که واسم گذاشتی
  15. محـسن ز

    كوي دوست

    شد صفحه روزگار تیره تا دفتر من گشود مادر از هستی من، نشانه ای نیست خود بودن من چه بود، مادر ناموخت مرا زمانه درسی رندانه ام آزمود، مادر من در یتیم و گردش چرخ از دست توام ربود مادر در دامن روزگارم افکند از دامن خود چه زود مادر حالیست مرا که گفتی نیست گریم همه رود رود مادر هر روز سپهر سفله...
  16. محـسن ز

    كوي دوست

    ساقی، ار جام می، دمادم نیست جان فدای تو، دردیی کم نیست من که در میکده کم از خاکم جرعه‌ای هم مرا مسلم نیست جرعه‌ای ده، مرا ز غم برهان که دلم بی‌شراب خرم نیست از خودی خودم خلاصی ده کز خودم زخم هست مرهم نیست چون حجاب من است هستی من گر نباشد، مباش، گو: غم نیست ز آرزوی دمی...
  17. محـسن ز

    كوي دوست

    تو کی هستی ؟ نمی دونم از کدوم ایل و تباری که شروعت زندگی بود ای که از جنس بهاری تو کدوم ستاره ای نور که چشات پر از فروغ یا کدوم وسعت نابی که صدات پر از بلوغ تو کدوم وسوسه هستی که نبودنت شکسته از کجای خواب و رویا شب من دل به تو بسته می دونم...
  18. محـسن ز

    سلام دختر بابا:gol: ممنون بابا عجب گلای قشنگی بابا تو خودت گل بودی زیر سایه خدا باشی اره دیگه...

    سلام دختر بابا:gol: ممنون بابا عجب گلای قشنگی بابا تو خودت گل بودی زیر سایه خدا باشی اره دیگه فصل نتیجه گیریه حتما دعا میکنم که موفق باشی ممنون بابا که سر زدی خوشحال شدم دیدمت
  19. محـسن ز

    سلام دختر بابا:gol: ممنون بابا عجب گلای قشنگی بابا تو خودت گل بودی زیر سایه خدا باشی اره دیگه...

    سلام دختر بابا:gol: ممنون بابا عجب گلای قشنگی بابا تو خودت گل بودی زیر سایه خدا باشی اره دیگه فصل نتیجه گیریه حتما دعا میکنم که موفق باشی ممنون بابا که سر زدی خوشحال شدم دیدمت
  20. محـسن ز

    شعر نو

    بر گور روزهای سیه ، بوته های عشق پژمرد و غنچه های امید گذشته مرد در حیرتم هنوز که ایا چگونه بود آن روزها که مرد و ترا جاودانه برد خوابی گذر نکرد ، دریغا ، گذر نکرد در چشم من ، شبان سیه ، بی خیال تو ای آنکه دل به رنج غریبی سپرده ای گریم به حال خویش و نگریم به حال تو...
بالا