نذار امشبم بایه بغض سربشه ..بزن زیرگریه..چشمات تر بشه
بذار چشماتو خیلی آروم رو هم...بزن زیر گریه سبک شی یه کم
یه امشب غرورو بذارش کنار..اگه ابری هستی با لذت ببار
نمی تونی پنهون کنی...داغونی
نمی تونی به یادش نباشی به این آسونی
غرورت نذار دیگه خسته ات کنه......نمی تونی پنهون کنی داغونی...
نمی تونی...
بازدلم هوای گریه دارد..
باز هوای شب شکست بغضم را...
باز زبانم قفل شد سر حرف هایت..
باز تکرار شد برایم تمام خستگی ...
باز تکرار شد حرف های تلخ..
چه کردی!......چه کردی لعنتی....
تو می دانستی بیزارم از تمام این حرف ها...
تو می دانستی دنیای من فرق دارد...
تو می دانستی تمام حرف های دلم را..
چه...
من تورا باورکردم...
مثل باران..مثل اشک...
مثل رگباری تلخ...
شایدهم خوابی شیرین...
من تورا باورکردم..
تو اما...
خاموش ماندی و بی صدا خواندی...
تو هوایی کردی آسمان را..
هوای زمین دادی به سکوت تلخش...
و وادارش کردی ببارد..
نمی دانم...
چه داشتی کاین چنینم کردی......
نمی دانم چرا ازیاد نمی برم چشمانت...