نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد اکسیر عشق در مسم آمیخت و زر شدم
  2. محـسن ز

    شمع

    ابو سعید ابوالخیر ابو سعید ابوالخیر ای شمع چو ابر گریه و زاری کن وی آه جگر سوز سپه‌داری کن چون بهرهٔ وصل او نداری ای دل دندان بجگر نه و جگر خواری کن
  3. محـسن ز

    شمع

    سلمان ساوجی سلمان ساوجی چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع من عجب دارم گر امشب تا سحر مانم چو شمع رشته عمرم به پایان آمد و تابش نماند چاره‌ای اکنون بجز مردن نمی‌دانم چو شمع می‌دهم سررشته خود را به دست دوست باز گر چه خواهد کشت می‌دانم به پایانم چو شمع آبم از سر درگذشت و من به اشک...
  4. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دلم را بود از آن پیمان گسل امید یاریها به نومیدی کشید آخر همه امیدواریها
  5. محـسن ز

    كوي دوست

    اگر در دیدهٔ مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی تو کی دانی که لیلی چون نکویی است کزو چشمت همین بر زلف و روی است تو قد بینی و مجنون جلوه ناز تو چشم و او نگاه ناوک انداز تو مو بینی و مجنون پیچش مو تو ابرو، او اشارت‌های ابرو دل مجنون ز شکر خنده خونست تو لب می‌بینی و دندان که چونست کسی کاو را تو...
  6. محـسن ز

    مناظره(گفتگو با اشعار)

    امشب زغمت میان خون خواهم خفت زبستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت
  7. محـسن ز

    خواهش میکنم مهران جان این چه حرفیه خیلی ممنونم عزیز لطف کردی همشهری گلم

    خواهش میکنم مهران جان این چه حرفیه خیلی ممنونم عزیز لطف کردی همشهری گلم
  8. محـسن ز

    همگي تشريف بياريد...جشن تولد محسن جانه

    سلام هم نام خودم محسن عزیز قربون شما شرمنده کردین به به ببین کی اینجاست مهران عزیز هم شهری خودم خوشو اومدن صفا اوردن قربون دستت تیتکو ا چشم سر راهتون سلام ممول جان خیلی خوش آمدی ببخش اگه من جوابت رو ندادم اصلا از روی غرض نبوده نه اصلا بحث این حرفا نیست من که باشم بخوام واسه یه تولد بی ارزش...
  9. محـسن ز

    شبت بخیر نغمه جان

    شبت بخیر نغمه جان
  10. محـسن ز

    شمع

    علی اطهری کرمانی علی اطهری کرمانی باز امشب جلوه بخش بزم مستانم چو شمع درمیان سوز و ساز خویش خندانم چو شمع رقص مرگست،اینکه میپیچم به خودازتاب درد کس چه می داندکه می سوزدتن وجانم چوشمع با که گویم درد بی درمان خود را زآنکه من در میان جمع ، تنها و پریشانم چو شمع اشک گرم و آه سرد...
  11. محـسن ز

    شمع

    خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی نور رویت تاب در شمع شبستان افکند اشکم آتش در دل لعل بدخشان افکند ای بسا دود جگر کز مهر رویت هر شبی شمع عالمتاب گردون در شبستان افکند صوفی صافی گر از لعل تو جامی در کشد خویشتن را در میان می پرستان افکند
  12. محـسن ز

    شمع

    خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب یا درآید ز در آن شمع شب افروز امشب گر بمیرم بجز از شمع کسی نیست که او برمن خسته بگرید ز سر سوز امشب مرغ شب خوان که دم از پردهٔ عشاق زند گو نوا از من شب‌خیز بیاموز امشب چون شدم کشتهٔ پیکان خدنک غم عشق بردلم چند زنی ناوک دلدوز امشب همچو...
  13. محـسن ز

    خیلی ممنونم از تبریکت زیبا یت تو همیشه به من لطف داری عزیز چشمت بی بلا اره موضوع خوبیه فکر...

    خیلی ممنونم از تبریکت زیبا یت تو همیشه به من لطف داری عزیز چشمت بی بلا اره موضوع خوبیه فکر نمیکنی در مورد عشق تایپک های زیادی داریم خیلی اشعار عاشقانه درون انها هست حالا که با بهار شروع کردی بعد هم گل بود پیشنهاد من پروانه یا شمع هست بازم نظر خودت هست هرچی صلاح بدونی ببخش من فقط نظر خودم رو دادم
  14. محـسن ز

    ممنونم شب شما هم به خوبی خوشی درپناه خدا

    ممنونم شب شما هم به خوبی خوشی درپناه خدا
  15. محـسن ز

    سلام نغمه جان خسته نباشی میخواستم بگم نمیخواهی موضوع مشاعره موضوعی رو تغیر بدی فکر کنم دباره...

    سلام نغمه جان خسته نباشی میخواستم بگم نمیخواهی موضوع مشاعره موضوعی رو تغیر بدی فکر کنم دباره گل هرچه شعر دوستان بگذارند باز هم هست با تشکر
  16. محـسن ز

    سلام ملیسا جان درخواست شما اعمال شد خسته نباشید

    سلام ملیسا جان درخواست شما اعمال شد خسته نباشید
  17. محـسن ز

    همگي تشريف بياريد...جشن تولد محسن جانه

    سلام ستایش جان ممنون خیلی لطف کردی شما هم همیشه سربلند و پیروز باشی :gol:
  18. محـسن ز

    همگي تشريف بياريد...جشن تولد محسن جانه

    به به ببین کی اومده سکرت عزیز خوبی ابجی کجایی کم پیدا تو هر وقت بیایی زود اومدی چون در حال پروازی ممنون خیلی لطف کردی ممنون مریم جان خیلی لطف کردی
  19. محـسن ز

    همگي تشريف بياريد...جشن تولد محسن جانه

    سلام غفار جان خیلی خیلی خوش امدی ممنون
  20. محـسن ز

    همگي تشريف بياريد...جشن تولد محسن جانه

    بیداد همایون فتنه ی چشم تو چندان پی بیداد گرفت که شکیب دل من دامن فریاد گرفت آنکه آیینه صبح و قدح لاله شکست خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت آه از شوخی چشم تو، که خونریز فلک دید این شیوه ی مردم کشی و یاد گرفت منم و شمع دل سوخته، یا رب مددی که دگر باره شب آشفته شد و باد گرفت شعرم از ناله ی...
بالا