نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    كوي دوست

    مشک ریزان می‌جهد، باد صبا از کوی دوست شاخه‌ای گویی ربودست، از خم گیسوی دوست دوست می‌دارم نسیم صبح، راکو، در هوا تا نفس می‌‌آیدش، جان می‌دهد بر بوی دوست دوست را هر دو جهان، گر چه هوا دارند و من دوستر می‌دارم، از هر دو جهان یک موی دوست جان به رشوت می‌دهم، باشد که بگشاید، نقاب چون کنم نتوان...
  2. محـسن ز

    مناظره(گفتگو با اشعار)

    همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد
  3. محـسن ز

    مناظره(گفتگو با اشعار)

    یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد گوی توفیق کرامت در میان افکندند کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد
  4. محـسن ز

    سلام خانوم مدیر این سفر 4 روزه شما شد یه هفته نمیخوای بیایی دارم نگران میشم اومدی خبری بده

    سلام خانوم مدیر این سفر 4 روزه شما شد یه هفته نمیخوای بیایی دارم نگران میشم اومدی خبری بده
  5. محـسن ز

    شعر درخواستی

    فریب دختر رز طرفه می‌زند ره عقل مباد تا به قیامت خراب طارم تاک حافظ آدم از خاکست کی ماند به خاک هیچ انگوری نمی‌ماند به تاک مولانا تاک انگور تا نگرید زار خنده خوش نیارد آخر کار نظامی پادشه همچو تاک انگورست در نپیچد دران کز او دورست نظامی تاک انگور کج نهاده کلاه دیده در حکم خود سپید و سیاه...
  6. محـسن ز

    فراق یار

    نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه های غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار ان چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
  7. محـسن ز

    🔺️ بهار

    معینی کرمانشاهی معینی کرمانشاهی نسيم خاك كوي تو بوي بهار مي دهد شكوفه زار روي تو بوي بهار مي دهد چودسته هاي سنبل كنار هم فتاده اي بروي شانه موي تو بوي بهار مي دهد چو برگ ياس نو رسي كه ديده چشم من بسي سپيدي گلوي تو بوي بهار ميدهد تو اي بنفشه موي من بيا شبي به كوي من كه صبح كام جوي توبوي...
  8. محـسن ز

    مناظره(گفتگو با اشعار)

    معینی کرمانشاهی معینی کرمانشاهی آمد و آتش به جانم کرد و رفت با محبت امتحانم کرد و رفت آمد و بنشست و آشوبی به پا در میان دودمانم کرد و رفت آمد و رویی گشودو شد نهان نام خود ورد زبانم کرد و رفت
  9. محـسن ز

    افرین بارکلا الحق که ابجی خودمی روسفیدم کردی همشهری اگه الان از دیگران میپرسیدم میگفتن من ظرف...

    افرین بارکلا الحق که ابجی خودمی روسفیدم کردی همشهری اگه الان از دیگران میپرسیدم میگفتن من ظرف بشورم دستام خراب میشه ال میشه بل میشه نه بابا کدوم مسافرت رفسنجونم مگه جایی هست ادم مسافرت بره من که اونجا بودم قبل عید حالا هم خونه
  10. محـسن ز

    ممنون آبجی گلم تولطف داری حالا چی بلدی بلدی ظرفا رو بشوری مسافرت نرفتی عیدی

    ممنون آبجی گلم تولطف داری حالا چی بلدی بلدی ظرفا رو بشوری مسافرت نرفتی عیدی
  11. محـسن ز

    خوب کردی آبجی حالا کدوم مهمون ما که هیشکی سر بهمون نمیزنه

    خوب کردی آبجی حالا کدوم مهمون ما که هیشکی سر بهمون نمیزنه
  12. محـسن ز

    سلام آبجی کوچکه تو دوباره اومدی سر زدی ولی هیچی نگفتی خوبی سرحالی

    سلام آبجی کوچکه تو دوباره اومدی سر زدی ولی هیچی نگفتی خوبی سرحالی
  13. محـسن ز

    سلام زهره جان سال نو مبارک امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی ومارو مثل همیشه در تالار...

    سلام زهره جان سال نو مبارک امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی ومارو مثل همیشه در تالار ادبیات یاری کنی اومدی یه سر به این تایپیک بزن http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1815727#post1815727
  14. محـسن ز

    سلام نغمه جان یه سری به این تایپیک بزن http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1815727#post1815727

    سلام نغمه جان یه سری به این تایپیک بزن http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1815727#post1815727
  15. محـسن ز

    تبریک به نغمه و زهره به عنوان ارسال کننده های بر تر سال88

    سلام به همه دوستان و کار بران عزیز و محترم تالار ادبیات من و گلابتون عزیزبه عنوان دو عضو کوچک تالار ادبیات میخواستیم تشکر و قدردانی کرده باشیم از دو ارسال کننده بر تر سال 88 که همیشه با ارسال مطالب زیبا و آموزنده مارا در تالار ادبیات یاری کردند امید وارم همیشه و همه جا موفق باشند وباز...
  16. محـسن ز

    مناظره(گفتگو با اشعار)

    آخر ای یار فراموش مکن یارانرا دل سرگشته بدست آر جگر خوارانرا عام را گر ندهی بار بخلوتگه خاص ز آستان از چه کنی دور پرستارانرا وصل یوسف ندهد دست به صد جان عزیز این چه سودای محالست خریدارانرا گر نه یاری کند انفاس روان‌بخش نسیم خبر از مقدم یاران که دهد یارانرا آنکه چون بنده بهر موی اسیری دارد کی...
  17. محـسن ز

    🔺️ بهار

    خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی این بوی بهارست که از صحن چمن خاست یا نکهت مشک است کز آهوی ختن خاست انفاس بهشت است که آید به مشامم یا بوی اویس است که از سوی قرن خاست این سرو کدامست که در باغ روان شد وین مرغ چه نامست که از طرف چمن خاست بشنو سخنی راست که امروز در آفاق هر فتنه که هست از قد آن سیم بدن...
  18. محـسن ز

    🔺️ بهار

    خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی عید آمد و آنماه دلافروز نیامد دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد نوروز من ار عید برون آمدی از شهر چونست که عید آمد و نوروز نیامد مه می‌طلبیدند و من دلشده را دوش در دیده جز آن ماه دلافروز نیامد آن ترک ختائی به چه آیا چه خطا دید کامروز علی رغم بدآموز نیامد...
  19. محـسن ز

    عید آمد و آنماه دلافروز نیامد دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد نوروز من ار عید برون آمدی از شهر...

    عید آمد و آنماه دلافروز نیامد دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد نوروز من ار عید برون آمدی از شهر چونست که عید آمد و نوروز نیامد مه می‌طلبیدند و من دلشده را دوش در دیده جز آن ماه دلافروز نیامد آن ترک ختائی به چه آیا چه خطا دید کامروز علی رغم بدآموز نیامد خورشید چو رسمست که هر روز برآید جانش هدف...
بالا