نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام ستایش جان ممنون اره دیگه چکار کنم خدا از زبونت بشنوه این جوری که من فهمیدم شما میخواهید یه تایپیک اختصاصی داشته باشی برای دست نوشته هات اگه این جوری باشه دیگه اکثر کاربران میخوان این جور تایپیکی داشته باشن برای خودشان و مشکلات خاص خودش رو داره بذار برسی کنم ببینم چی میشه البته اگر هم...
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تا ما اسیر رنگ شب و روز مانده ایم مشکل بود تصور معنای زندگی
  3. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل به کافی بفروشیم و خریداری نیست
  4. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    یکشب آخر باغبان خوابش برد با ناله من زین قفس آهسته چون مرغ شکیبا میگریزم
  5. محـسن ز

    ممنون سیاوش جان امیدوارم هرچه زودتر این مشکل بر طرف بشود و بی صبرانه منتظر هستیم موفق باشی

    ممنون سیاوش جان امیدوارم هرچه زودتر این مشکل بر طرف بشود و بی صبرانه منتظر هستیم موفق باشی
  6. محـسن ز

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام جاوید عزیز جستارهای شما تایید شد میتونی ادامه بدهی موفق باشی
  7. محـسن ز

    صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کجاست تا به کجا شکسته نفسی میکنید مرا چه به استادی هنوز...

    صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کجاست تا به کجا شکسته نفسی میکنید مرا چه به استادی هنوز شاگرد هم نیستم جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را:cry:
  8. محـسن ز

    ممنون عکس قشنگی بود دستت درد نکنه خوشم میاد همیشه در طبیعت سیر میکنی امیدوارم همیشه مثل طبیعت...

    ممنون عکس قشنگی بود دستت درد نکنه خوشم میاد همیشه در طبیعت سیر میکنی امیدوارم همیشه مثل طبیعت بهاری شاداب باشی
  9. محـسن ز

    ممنون دستت درد نکنه چکار کنیم ما ناواردیم نتونستیم پیدا کنیم درضمن مصرع اخری هم که گذاشتی به...

    ممنون دستت درد نکنه چکار کنیم ما ناواردیم نتونستیم پیدا کنیم درضمن مصرع اخری هم که گذاشتی به صورت لینک بود حتما برای امثال من گذاشتی که راحتر پیدا کنیم دستت درد نکنه شرمنده شدم
  10. محـسن ز

    سلام سیاوش جان خسته نباشی دست مریزاد واقعا نقد و راهنمایی های شما در مورد شعر دوستان عالی هست...

    سلام سیاوش جان خسته نباشی دست مریزاد واقعا نقد و راهنمایی های شما در مورد شعر دوستان عالی هست همیشه اینکارو بکنید واقعا سرافرازمان میکنید درضمن قولی که به گلابتون عزیز دادید فراموش نشود در مورد راه اندازی اموزش شعر موفق باشید
  11. محـسن ز

    سلام نغمه جان خوبی این مصرع دوم شعر رو نمیخوای بذاری من که پیداش نکردم

    سلام نغمه جان خوبی این مصرع دوم شعر رو نمیخوای بذاری من که پیداش نکردم
  12. محـسن ز

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام جاوید عزیز من نگرفتم چکار میخوای بکنی یعنی میخواهی یه جستار ایجاد کنی که یه داستان داشته باشه بعد توی همون تایپ میخوای اون داستان رو نقد کنی خب اگه اینجوریه یه جستار ایجاد کن عنوانش رو جوری انتخاب کن که به هر دو داستان و نقد انها مربوط باشه اولین داستان رو بذار و نقد کن و دوستان هم نقد...
  13. محـسن ز

    عشق

    تورج نگهبان تورج نگهبان درد عشق و انتظار دارم زان شب یادگار در آن شب سرد پاییز آهنگ سفر می کردی از رهگذری محنت بین دیدم که گذر می کردی تو رفتی و دلم غمین شد قرین آه آتشین شد از آن شبی که بر نگشتی جهان که شادی آفرین بود به چشم من غم آفرین شد از آن شبی که بر نگشتی
  14. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا اینگونه گر خواهی دلت را آشیانم کن من آن نشکستنی هستم بیاو امتحانم کن
  15. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دريغ و درد از عمرم كه در وفايت شد طي ستم به ياران تا چند جفا به عاشق تا كي؟
  16. محـسن ز

    عشق

    معینی کرمانشاهی معینی کرمانشاهی دنیای من، دنیای دل، دنیای عشقست و جنون سودای من، سودای دل، سودای عشقست و جنون سوزم نگر، شورم ببین، وین آتش تورم ببین سینای من، سینای دل، سینای عشقست و جنون امشب سراپا آتشم، می با سبو سر می کشم فردای من، فردای دل، فردای عشقست و جنون اکنون که جوشان گشته ام،...
  17. محـسن ز

    فراق یار

    بازم به سر زد امشب ای گل هوای رویت پایی نمی دهد تا پروزا کنم به سویت گیرم قفس شکستم وز دام و دانه جستم کو بال آن خود را باز افکنم به کویت تا کی چو شمع گریم ای درین شب تار چون صبح نوشخندی تا جان دهم بهبویت از حسرتم بموید چنگ شکسته ی دل چون باد نو بهاری چنگی زند به مویت ای گل در آرزویت جان...
  18. محـسن ز

    عشق

    معینی کرمانشاهی معینی کرمانشاهی بيش از اين باده به پيمانه مريز آبروي من ديوانه مريز مر غ نالان به چه كارت آيد دام بردارو دگر دانه مريز من صراحي نيم اي ساقي عشق خون من بر در ميخانه مريز آتش حسرت ازآن برق نگاه بردل محرم و بيگانه مريز
  19. محـسن ز

    من آن ساکن شهر رسوایم که در شور بختی تما شاییم فقیر سر کوی آشفتگی اسیر دل و عشق و شیداییم زکم...

    من آن ساکن شهر رسوایم که در شور بختی تما شاییم فقیر سر کوی آشفتگی اسیر دل و عشق و شیداییم زکم سوئیم خلق باور کنند که فانوس شبهای تنهاییم چه نیر نگها دیدم از رنگها همین بود محصول بینائیم نه دلبسته راحت نه وارسته شاد بحیرت از این چرخ مینائیم چه سودی مرا زاشک حسرت چوشمع که محکوم این محفل آرائیم...
  20. محـسن ز

    سلام ابجی گلم ممنون دستت درد نکنه

    سلام ابجی گلم ممنون دستت درد نکنه
بالا