نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    سلام بچه کرمون خوبی میگم چرا همه پیاماتو پاک کردی

    سلام بچه کرمون خوبی میگم چرا همه پیاماتو پاک کردی
  2. محـسن ز

    غزل و قصیده

    معینی کرمانشاهی معینی کرمانشاهی می گریم و می خندم ؛ دیوانه چنین باید می سوزم و می سازم ؛ پروانه چنین باید می کوبم ومی رقصم ؛ می نالم ومی خوانم در بزم جهان شور؛ مستانه چنین باید من این همه شیدایی ؛ دارم زلب جامی در دست تو ای ساقی ؛ پیمانه چنین باید خلقم ز پی افتادند ؛ تا مست بگیرندم در...
  3. محـسن ز

    کوچه های تنهایی

    یک لحظه غفلت و اشتباه و در پی آن هجوم مردم به جا خالی ها. دیگر کسی در اطرافت نیست، تنهای تنها در طوفان درونت باید بسوزی و زندگی کنی . زندگی دیگر برایت زندگی نیست وبر سر واژه های گنگ بگنجانش . سخن نگو هیچ نگو چشمها به سویت توجهی ندارند . در دلت جایی برای گریستن نیست . فراموش کن که...
  4. محـسن ز

    کوچه های تنهایی

    تصويري از آشفتگي، در قاب چشمان خودم تركيب ناهمگوني از الحاد و ايمان خودم انگيزه آغاز من، يك اتفاق ساده بود با سادگي هم مي رسم، روزي به پايان خودم با خط حيرت مي كشم، نقشي به پيشاني تو با دست تهمت مي نهم، ننگي به دامان خودم از ناتواني هاي خود، غرق خجالت مي شوم...
  5. محـسن ز

    ثانیه های خاکستری...

    یاد من باشد که فــردا دم صبح به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم و به انگشــت نخی خواهم بست که فراموش نگردد فــــــردا با همه تلخی و نـــاکامی ها زنـــدگی شیرین است! و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح زنــدگی باید کرد ...
  6. محـسن ز

    من با تو تنها نیستم.

    «ادعا نمي‌كنم ستاره‌ام يك شهاب تكه‌پاره‌ام ادعا نمي‌كنم كه دست نور روي شانۀ من است روز در مسير روشنش ميهمان خانۀ من است ادعا نمي‌كنم ولي تا تو مي‌رسي ناگهان شهاب مي‌شوم! مي‌جهم به سمت آسمان بي‌دليل آفتاب مي‌شوم!»
  7. محـسن ز

    كوي دوست

    «زيرگنبد كبود طعم خنده‌هاي كوچكم تلخ تلخ بود من رفته‌رفته آدم‌آهني شدم بوي تند مرگ پخش شد توي بند‌بند پيكرم بي‌دليل ديدم از سكوت درد مي‌كند قوطي سرم...»
  8. محـسن ز

    من برای نور مخفی یه ساختمون میخوام استفاده کنم و ممکنه این نور ها بیرون ساختمان هم باشه و طرحش...

    من برای نور مخفی یه ساختمون میخوام استفاده کنم و ممکنه این نور ها بیرون ساختمان هم باشه و طرحش طوریه که ممکنه که زاویه و قوس داره بعدا هم توی کار من گاها استفاده میکنم از این مصالح مثلا بانک مسکن مرکزی از این مصالح استفاده کردیم اگه دیده باشی ولی اونجا بیشر به صورت صاف بودن ولی توی بعضی از...
  9. محـسن ز

    ممنون ابجی پس فقط با گرم کردن میشه اینکارو کرد یعنی با سشوار صنعتی هم میشه بعد اینکه اگه حرارت...

    ممنون ابجی پس فقط با گرم کردن میشه اینکارو کرد یعنی با سشوار صنعتی هم میشه بعد اینکه اگه حرارت ببینه اون سطح سیقلی کدر نمیشه اسیب نمیبینه یه سوال دیگه اینکه کاملا اون زاویه رو میخوام تیز باشه یعنی حالت قوس دار نباشه چکار کنم از قالب استفاده کنم درست میشه بعد ضاخمت های بالا رو به همین روش میشه...
  10. محـسن ز

    تا زاویه 90 درجه ضخامت متفاوت مثلا 5 میل مگه ضخامتش مهمه

    تا زاویه 90 درجه ضخامت متفاوت مثلا 5 میل مگه ضخامتش مهمه
  11. محـسن ز

    ابجی یه سوال شما با پلکسی گلاس کار کردی چطوری انها رو خم میکنی به هشون زاویه میدی

    ابجی یه سوال شما با پلکسی گلاس کار کردی چطوری انها رو خم میکنی به هشون زاویه میدی
  12. محـسن ز

    سلام ابجی کوچک ما حالت چطوره حالا میایی و بی سرو صدا میری

    سلام ابجی کوچک ما حالت چطوره حالا میایی و بی سرو صدا میری
  13. محـسن ز

    سلام بر ابجی گلم دستت درد نکنه تو خودت گلی ممنون

    سلام بر ابجی گلم دستت درد نکنه تو خودت گلی ممنون
  14. محـسن ز

    سلام عبداغنی جان ببخش من نبودم ظاهرا گلابتون عزیز رمان شما رو تایید کرده موفق باشید

    سلام عبداغنی جان ببخش من نبودم ظاهرا گلابتون عزیز رمان شما رو تایید کرده موفق باشید
  15. محـسن ز

    خب خدارو شکر شبت بخیر

    خب خدارو شکر شبت بخیر
  16. محـسن ز

    سلام دوست عزیز ببخشید دیر جواب دادم تارنما های ذیل رو ببینید شاید بتونه کمک تون کنه موفق باشید...

    سلام دوست عزیز ببخشید دیر جواب دادم تارنما های ذیل رو ببینید شاید بتونه کمک تون کنه موفق باشید http://www2.irib.ir/amouzesh/d/arayeadabi/page25.htm http://www2.irib.ir/amouzesh/d/arayeadabi/page00.htm...
  17. محـسن ز

    سلام بابا خوبی کی گفت تو دختر بدی شدی چطوری باز ذهنت رو مشغول کردی بابا

    سلام بابا خوبی کی گفت تو دختر بدی شدی چطوری باز ذهنت رو مشغول کردی بابا
  18. محـسن ز

    عشق

    سلمان ساوجی سلمان ساوجی با آتش عشق تو، کجا جای قرار است با این دل دیوانه، کرا برگ صبوری است بلبل ز صبا، عشق بیاموز، که عمری جان داده و خشنود، به بوی از گل سوری است
  19. محـسن ز

    عشق

    چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب چند سازیم چنین بی سر و سامان همه شب تا به شب بر سر بازار معلق همه روز تا دم صبح سرافکنده و گریان همه شب سوختم ز آتش هجران و دلم بریان شد ور نسازم چکنم با دل بریان همه شب رشتهٔ جان من سوخته بگسیخته باد گر ز عشق سر زلفت ندهم جان...
  20. محـسن ز

    عشق

    خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی ای دل نگفتمت که مرو در کمند عشق آخر بقصد خویش چرا میکنی شتاب ای دل نگفتمت که اگر تشنه مرده‌ئی سیراب کی شود جگر تشنه از شراب ای دل نگفتمت که منال ار چه روشنست کز زخم گوشمال فغان میکند رباب ای دل نگفتمت که مریز آبروی خویش پیش رخی کزو برود آبروی آب
بالا