از ديو و دد ملول بود و با چراغ گِرد شهر ميگشت. در جست و جوي انسان بود. گفتند: نگرد كه ما گشتهايم و آنچه مي جويي يافت مينشود.
گفت: مي گردم، زيرا گشتن از يافتن، زيباتر است.
و گفت: قحطي است، نه قحطي آب و نان، كه قحطي انسان.
برآشفتند و به... كينه برخاستند و هزار تير ملامت روانهاش كردند؛ كه ما...