رفتم از ياد توهم يار دبستاني من...
رفتم از ياد توهم يار دبستاني من...
تولد تنهایی ام مبارک...
تک شاعر تلخ تنهای کوچه ام
با نقابی از لبخند کیک امسالم را فوت میکنم...
خدایا! ۱۰۰ سال زندگی را نمیخواهم
فوت میکنم تا آرزو کنم...
"برگردد"
تنهایی یعنی
عبور می کنم هر روز
از کنار نیمکت های خالیه پارک....
طوری که انگار
کس در در نیمکت های آخرین
انتظارم را میکشد
و به انجا که میرسم باید.....
وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام!!!!
شروع کردم فرش میبافم.
تنها می بافم و می بافم و می بافم.
نمیدانم چه؟ اما می بافم !
و شب که تمام شود...می ایستم...دیگر نمی بافم.
می ترسم خرابش کنم.
تا فردا بیاید همانجا می نشینم...خیره بر بافته ام...
چشمانت اینجاست!!...
چشمان تورا بافته ام...