پشت ميــز کوچــک این کافــه
با دستهایــی که دزدکـــی روی دستـــم مي کشـــی
و چشمهــــایی که بستــــه ای
هــــوس تـــو را ميکـــنم
مثــل تلخـــی ته فنـــجان قهـــوه
شـــــادی بر گردانـــدن فنجــــان
و شنیــــدن
طالعـــم از زبــان تـــــــــو
لنگه کفشـ.ت را
مـــــــ.ن
دزدیده ام..!
تا تــــــــ.و
برای آمدن به سویِ مـن
ــ به سویِ لنگه کفشـ.ت
پایـ.ت را در یک کفش کنی و
بیــــایی
بیای و شاید...
دستمالی بکشی
بر قفسه ی تارِ عنکبوت زده یِ خاطراتـ.م ...
چقـــــــــــــدر این دوست داشتنهای بی دلیل خوب است…
درست مثل بــــاران…
که بی سوال …
فقط می بارد…
آرام...
شـــــــمرده شــــــمرده…
فقط می بارد…
چـــــــــــقدر این دوست داشتن های بی دلیل خــــــوب است...
بی گمان پیر کمان در دست حالا مرده است
تیر عشقی نیست باور کن من آرش نیستم
آن که چشمش را به روی دردهایم بسته است
کاش می دانست محتاج نگاهش نیستم!!.
"مهدی میچانی"
روی دیوار
روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو
چشــــم می کشم و دهانی که بخندد
به این همه تنهایی و انتـــظار ...
این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ
و تکه ذغالی که خطــــ می کشد
نیامدنتـــــــــ را ...