نتایح جستجو

  1. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  2. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  3. Mitra_Galaxy

    :heart:

    :heart:
  4. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید(داستان کوتاه) «امت فاکس» نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمریکا برای اولین در عمرش به یک رستوران سلف سرویس رفت … وی که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هرچه لحظات...
  5. Mitra_Galaxy

    تک بیتی های ناب وپرمعنا

    در کاخ مجلل خبر از عشق مجو / که سعادت همه در کلبه درویشان است
  6. Mitra_Galaxy

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    عيب است بزرگ بركشيدن خود را وز جمله خلق برگزيدن خود را ازمردمك ديده ببايد آموخت ديدن همه را ولي نديدن خود را
  7. Mitra_Galaxy

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی يك قدم بردار
  8. Mitra_Galaxy

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    کاش واژه حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود ، که برای بیان کردن "دوستت /* /*]]>*/ دارم"نیاز به قسم خوردن نبود . .
  9. Mitra_Galaxy

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور، مردم گناهان بسیار کردند و مورد خشم خداوند قرار گرفتند خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آن ها مقرر فرماید . تنبیهی سخت تراز آتش و سیل و زلزله و قحطی و بیماری ، تنبیهی که نسلها را سوزانده تر از آتش بسوزاند ، بی آنکه کسی ببیندش...
  10. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    نامه پیرزن به خدا يک روز کارمند پستي که به نامه‌هايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي‌کرد متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامه‌اي به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه اين طور نوشته شده بود: خداي عزيزم بيوه زني هشتادوسه ساله هستم که...
  11. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    زندگی دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. جيغ زد و جار و...
  12. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    مردی برای مشاوره نزد من آمد. به من گفت عاجزانه دنبال کار می گردم و پیدا نمی کنم. یا اگر دست به کاری میزنم موفقیت آمیز نیست. به او گفتم: عاجزانه دنبال کار نگرد شادمانه جستجویش کن! انسان نباید استغاثه یا استدعا کند بلکه باید مدام...
  13. Mitra_Galaxy

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    سيگار در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟» ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟» جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.» كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب...
  14. Mitra_Galaxy

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    اگه گاهي اوقات دلت ميگيره ودوست داري گريه كني اما نمي دوني چته بدون خدا دلش برات تنگ شده مي خواد صداش كني
  15. Mitra_Galaxy

    تک بیتی های ناب وپرمعنا

    غلط است اين تفكر كه بپنداريم زندگي مي گذرد بپذيريم عزيز ؛ زندگي مي ماند ؛ من و تو مي گذريم
  16. Mitra_Galaxy

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    باغ بود و دره چشم انداز پر مهتاب ذاتها با سايه هاي خود هم اندازه خيره در آفاق و اسرار عزيز شب چشم من بيدار و چشم عالمي در خواب نه صدايي جز صداي رازهاي شب و آب و نرمهاي نسيم و جيرجيرکها پاسداران حريم خفتگان باغ و صداي حيرت بيدار من...
  17. Mitra_Galaxy

    شعر نو

    فتاده تخته سنگ آنسوي تر ، انگار کوهي بود و ما اينسو نشسته ، خسته انبوهي زن و مرد و جوان و پير همه با يکديگر پيوسته ، ليک از پاي و با زنجير اگر دل مي کشيدت سوي دلخواهي به سويش مي توانستي خزيدن ، ليک تا آنجا که رخصت بود تا زنجير ندانستيم...
  18. Mitra_Galaxy

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    حق با تو بود مي بايست مي خوابيدم اما چيزي خوابم را آشفته کرده است در دو ظاقچه رو به رويم شش دسته خوشه زرد گندم چيده ام با آن گيس هاي سياه و روز پريشانشان کاش تنها نبودم فکر مي کني ستاره ها از خوشه ها خوششان نمي آيد ؟ کاش تنها نبودي آن وقت که مي تواستيم به اين...
بالا