سلام زهرا جان خوبید ؟ :gol:
یه سوال شما خیلی آشنا هستید برای من :w16::w16::w16:
احیانا من هم آشنا نیستم ؟! :w38:
ببخشید می پرسم ها می خوام ببینم آیا شما همونی هستید که مد نظر من هستید یا نه :w05:
اي اميد نا اميدي هاي من
بر تن خورشيد مي پيچد به ناز
چادر نيلوفري رنگ غروب
تک درختي خشک در پهناي دشت
تشنه مي ماند در اين تنگ غروب
از کبود آسمان هاي روشني
مي گريزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق...
اي هميشه خوب
ماهي هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيکران تو
مي برد مرا به هر کجا که ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو
زير بال مرغکان خنده ها ت
زير آفتاب داغ بوسه هات
اي زلال پاک
جرعه جرعه جرعه مي کشم ترا به کام...
براي آخرين رنج
اي آخرين رنج
تنهاي تنها مي کشيدم انتظارت
ناگاه دستي خشمگين مشتي به در کوفت
ديوارها در کام تاريکي فرو ريخت
لرزيد جانم از نسيمي سرد و نمناک
نگاه دستي در من درآويخت
دانستم اين ناخوانده مرگ است
از...
گناه دريا
چه صدف ها که به درياي وجود
سينه هاشان ز گهر خالي بود
ننگ نشناخته از بي هنري
شرم ناکرده از اين بي گهري
سوي هر درگهشان روي نياز
همه جا سينه گشايند به ناز
زندگي دشمن ديرينه من
چنگ انداخته در سينه من
روز و شب...
چند گويم من از جدايي ها
هان چه حاصل از آشنايي ها
گر پس از آن بود جدايي ها
من با تو چه مهرباني ها
تو و بامن چه بيوفايي ها
من و از عشق راز پوشيدن
تو و با عشوه خودنمايي ها
در دل سرد سنگ تو نگرفت
آتش اين سخنسرايي ها
چشم شوخ تو طرفه تفسري ست...
تمنا
كاش آن آينه اي بودم من
كه به هر صبح تو را مي ديدم
مي كشيدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آنهمه پيچ
آنهمه تاب
آنگه از باغ تنت مي چيدم
گل صد بوسه ناب...
آتش عشق
سوز جان بگذار و بگذر
اسير وناتوان بگذار و بگذر
چو شمعي سوختم از آتش عشق
مرا آتش بگذار و بگذر
دلي چون لاله بي داغ غمت نيست
بر اين دل هم نشان بگذار و بگذر
مرابا يك جهان اندوه جانسوز
تو اي نامهربان بگذار و بگذر
دوچشمي را كه...