بیا ای زهر کین کم کم، مداوای جراحت کن
مرا از خون دل خوردن، بیا ای مرگ و راحت کن
هزاران حجله از آهِ، غریبی چیدهام اینجا
چو نیلوفر ز بیتابی، به خود پیچیدهام اینجا
رضا جانم رضا جانم
صبوری کردم از اوّل، اگر خون دلی خوردم
که میراث شهادت را، به اِرث از مادرم بردم
جواد! ای دیدن رویت، امید و...