منو
انجمن
ارسال های جدید
جستجو در تالارها
جدیدترینها
ارسال های جدید
جدیدترین ارسال های پروفایل
آخرین فعالیت
کاربران
بازدید کنندگان کنونی
جدیدترین ارسال های پروفایل
جستجو در ارسال های پروفایل
ورود
عضویت
جدیدترینها
جستجو
جستجو
جستجو فقط در عنوان ها
توسط:
آخرین فعالیت ها
ثبت نام
منو
ورود
عضویت
Install the app
نصب
جستجو
جاوا اسکریپت غیر فعال است برای تجربه بهتر، قبل از ادامه، جاوا اسکریپت را در مرورگر خود فعال کنید.
You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser
.
نتایح جستجو
معماری با مصالحی از جنس دل
هرچه دلم را خالی میکنم باز پرمیشود از تو.. چه برکتی دارد دوست داشتنت ....
sany 1
ارسال #4,511
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
مانند پرنده باش که روی شاخه مینشیند و احساس میکند که شاخه میلزرد ولی به اواز خود ادامه میدهد .. چرا که مطمئن هست که بال و پر دارد
sany 1
ارسال #4,510
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار خیانتش همه وجودت له شد
sany 1
ارسال #4,509
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
نگو سیگار نکش... مطمئن باش دردهایم را بشنوی خودت برایم کبریت میکشی...
sany 1
ارسال #4,508
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
ما رسم دوستیمان مثل نان نیست که گرمش در سفر باشد و سردش سهم نمکی .. چه گرمای حضورتچه سرمای نبودنت باشد همیشه بیادت هستم
sany 1
ارسال #4,507
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
انگشتانت را به من به من قرض بده ،برای شمردن لحظه های نبودنت کم اورده ام ....
sany 1
ارسال #4,506
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
همه در خواب و سکوت ،پشت این پنجره ها ،من و دل بیداریم ... به تومی اندیشیم
sany 1
ارسال #4,504
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
هنوز قلبم به عشق کسانی میتپد که روزی با انها بر سر سفره روزگار نان ،وفاداری،و نمک معرفت خوردم پس یاد میکنم از دوستی .. تا بداند گر نان و نمک نیست ما هنوز وفا داریم
sany 1
ارسال #4,503
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
پیری میگفت:اگه میخوای جوان بمونی درد های دلتو فقط بهکسی بگو که دوستت داره و دوستش داری،گفتم پس چرا تو جوان نموندی؟پیر خندید و گفت ... دوستش داشتم .. دوستم نداشت
sany 1
ارسال #4,502
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
ساکت نیستم لبهایم هم نسوخته است .... فقط تمام من تاول زده از اشیکه نخورده ام ...
sany 1
ارسال #4,500
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
بگذار آواز رفاقتمان در شهر ببپیچد تار و سیاه شوند آنانی که در غمار خانه نشسته اند و بر سر جدایی مان شرط بسته اند
sany 1
ارسال #4,499
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
معماری با مصالحی از جنس دل
دم باران گرم .... زد سر شانه امگفت:خسته ای برو استراحت کن امشب من بجای تو میبارم
sany 1
ارسال #4,495
Jul 9, 2013
تالار:
ادبیات
قبلی
1
...
برو به صفحه ی
برو
7
8
9
اول
قبلی
9 از 9
برو به صفحه ی
برو
جستجو
بالا