نتایح جستجو

  1. نقاب خردادی

    از اتاق بيرون آمد و بر روي يكي از صندلي هاي بيمارستان نشست. سرش را به ديوار تكيه داده بود و...

    از اتاق بيرون آمد و بر روي يكي از صندلي هاي بيمارستان نشست. سرش را به ديوار تكيه داده بود و خاطراتش را ورق ميزد و گاهي اشكي از گوشه ي چشمش سرازير مي شد. در خيالاتش شناور بود كه ناگاه چيزي ديد كه باورش نمي شد. قلبش به تپش افتاد؛ دختركي كوچك كه هفت يا هشت سال بيشتر نداشت . پوستي سفيد ، موهايي...
  2. نقاب خردادی

    مي خواست صدايش بزند ولي مي ترسيد كه باز مثل هميشه بي پاسخ به لب هايي كه انگار خيال باز شدن...

    مي خواست صدايش بزند ولي مي ترسيد كه باز مثل هميشه بي پاسخ به لب هايي كه انگار خيال باز شدن ندارند چشم بدوزد و هيچ نتيجه اي نداشته باشد؛ اما مگر ميشد؟! آرام بغضش را كنترل كرد و زير لب نامش را زمزمه كرد : (( ماندانا... )) و با سكوت دختركش باز دنيا بر سرش خراب شد. نامش ماندانا گذاشت تا هميشه در...
  3. نقاب خردادی

    خودش را پشت در اتاقي كه حالا برايش تنها يك اتاق از بيمارستان نبود بلكه آرامگاه تمام آرزوهايش شده...

    خودش را پشت در اتاقي كه حالا برايش تنها يك اتاق از بيمارستان نبود بلكه آرامگاه تمام آرزوهايش شده بود رساند. روز ها مي شد كه آن دختر زيبا و معصوم را كه سمبل تمام نعمت هاي دنيايش بود، آن موجودي كه خنده هايش سكون را از همه ي پديده ها مي گرفت و صدايش نوازش روح را به همراه داشت اكنون ساكت تر و غم...
  4. نقاب خردادی

    وقتي به خودش آمد كه مسيري طولاني را پيموده و بي آنكه متوجه باشد درست مقابل بيمارستان ايستاده...

    وقتي به خودش آمد كه مسيري طولاني را پيموده و بي آنكه متوجه باشد درست مقابل بيمارستان ايستاده بود. هفته ها مي شد كه كار و زندگي اش شده بود آمدن به بيمارستان و انتظار پشت انتظار. گويا تمام اركان دنيا به همين جا مي رساندنش و انگار در همين جا كه روزي زندگي اش شروع شده بود روزي هم بايد پايان مي...
  5. نقاب خردادی

    تحمل فضاي خانه را بي دختركش نداشت. به سرعت پنجره را بست و چيزي پوشيد واز خانه بيرون زد. باد به...

    تحمل فضاي خانه را بي دختركش نداشت. به سرعت پنجره را بست و چيزي پوشيد واز خانه بيرون زد. باد به شدت مي وزيد و برگ ها را در همه ي جهات به پرواز در مي آورد. در خاطراتش گشت؛ از همين مسير بود كه براي اولين بار به مدرسه بردش. از همين مسير بود كه به دانشگاه رفت ؛ در همين مسير بود كه براي آخرين بار از...
  6. نقاب خردادی

    ماه ها براي نام گذاريش مي انديشيد ؛ حتي چندين كتاب خريده و همه ي آنها را به دقت بررسي كرده بود...

    ماه ها براي نام گذاريش مي انديشيد ؛ حتي چندين كتاب خريده و همه ي آنها را به دقت بررسي كرده بود. اما وقتي براي اولين بار در آغوشش گرفت انگار خودش با زبان بي زباني به او فهماند كه چه نامي برازندهِ اوست. سياهي موهايش براي كودكي يك روزه عجيب بود و چشمان درشت و مشكيش كه بي وقفه باز بود با حيرت همه...
  7. نقاب خردادی

    ماه ها براي نام گذاريش مي انديشيد ؛ حتي چندين كتاب خريده و همه ي آنها را به دقت بررسي كرده بود...

    ماه ها براي نام گذاريش مي انديشيد ؛ حتي چندين كتاب خريده و همه ي آنها را به دقت بررسي كرده بود. اما وقتي براي اولين بار در آغوشش گرفت انگار خودش با زبان بي زباني به او فهماند كه چه نامي برازندهِ اوست. سياهي موهايش براي كودكي يك روزه عجيب بود و چشمان درشت و مشكيش كه بي وقفه باز بود با حيرت همه...
  8. نقاب خردادی

    آنقدر شاد بود كه هيچ چيز در دنيا نمي شناخت كه ياراي گرفتن اين شوق را از وجودش داشته باشد.

    آنقدر شاد بود كه هيچ چيز در دنيا نمي شناخت كه ياراي گرفتن اين شوق را از وجودش داشته باشد.
  9. نقاب خردادی

    پنجره را باز كرد و نوازش باد بر صورتش تاب را از او گرفت و آرام اشك روي گونه هايش نقش بست . خوب...

    پنجره را باز كرد و نوازش باد بر صورتش تاب را از او گرفت و آرام اشك روي گونه هايش نقش بست . خوب به ياد مي آورد روز تولد او را. پاييز بود و نم نم باران تمام خيابان هارا خيس كرده بود. وقتي فرزندش به دنيا آمد ، خود را خوش بخت ترين انسان روي زمين مي دانست .
  10. نقاب خردادی

    خيره در برگ ريزان پاييز حياط كوچكشان بود و به رقص باد با برگ هاي طلايي فكر مي كرد. چند وقتي مي...

    خيره در برگ ريزان پاييز حياط كوچكشان بود و به رقص باد با برگ هاي طلايي فكر مي كرد. چند وقتي مي شد كارش همين بود. ايستادن و چشم دوختن به پاييزي كه هر روز زيبا تر مي شد.
  11. نقاب خردادی

    آره خوندم اما نیازی به نظر من نداشتن کامل بود یا اینکه فقط واسه خوندن بود

    آره خوندم اما نیازی به نظر من نداشتن کامل بود یا اینکه فقط واسه خوندن بود
  12. نقاب خردادی

    نه مگه من تراکتورم:D

    نه مگه من تراکتورم:D
  13. نقاب خردادی

    خوبی درسا خوب پیش میره تایپیکا چرا اینقد سردو موضوعاش تکراریه؟؟؟

    خوبی درسا خوب پیش میره تایپیکا چرا اینقد سردو موضوعاش تکراریه؟؟؟
  14. نقاب خردادی

    خشم و عشق

    واقعا احساس برانگیزناک بود
  15. نقاب خردادی

    سلام نیستی من برگشتم

    سلام نیستی من برگشتم
  16. نقاب خردادی

    رفتار آقا پسرای دانشجو از ترم اول تا آخر

    وادامه میدم تا ترمه 12 ادامه داره
  17. نقاب خردادی

    گاهي چقدر زود دير ميشود.....

    جالب بووووووووود tnxX
  18. نقاب خردادی

    لینکه داغ http://ntohidi.ir

    این فقط واه 1 استاد تو یک درسه دانشگاه امیدیه بود!!!!!!!!! میشه گفت میتونه تو تمامه دانشگاه آزادا همینطور باشه
  19. نقاب خردادی

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/356980-مفهوم-ساده-ایزو-برای-خوشبختی-!?p=4837608#post4837608

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/356980-مفهوم-ساده-ایزو-برای-خوشبختی-!?p=4837608#post4837608
  20. نقاب خردادی

    مفهوم ساده ایزو برای خوشبختی !

    ای کاش = /=ما میتوانیم مگه میشه ای کاش برابر تونستن باشه اینا نسبت عکس دارن نه هم معنی ربطه اینا اینه که تا وقتی میگی ای کاش خوشبخت نیستی چه زمانی نمیگی ای کاش؟؟ تا خوشبختیه حقیقی داشته باشی؟ که بی نیاز باشی حتی در تهی دستی با آبرو باشی مثل مولامون علی که با دنیایی از ثروت فقط زندگیه...
بالا