نتایح جستجو

  1. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    من آن مرغم که هر شام و سحر گه ز بام عرش می اید صفیرم ...
  2. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    می زنی تیر و ندانی چه به حالم گذرد گرگ در گله ندارد خبر از حالت میش ...
  3. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    من بعد چه سود از قدمی رنجه کند دوست کز جان رمقی در تن رنجور نماندست...
  4. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    تو چو مه نهان به ابری ، به برآی تا ببینم همه آن غزال چشمان که تو در پناه داری ...
  5. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    وز او همه مستی و غرور است و تکبر وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است...
  6. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    ديشب به سيل اشک ره خواب مي‌زدم نقشي به ياد خط تو بر آب مي‌زدم
  7. Mitra_Galaxy

    رفتن...

    رفتي رفتي به آخرين جاده رسيدي به آخرين پرچين آن سو كسي منتظر نبود نه حتا ساقه ي لوبيا كه تو را به قصر بالاي ابرها ببرد خط را بگير و بيا اين جا هنوز بستري است بي پرچين و زني در باد سرگرمِ كشتِ قاصدك بگذار در فاصلهُ پوست تو و غربتِ من يك بار كلاغ به خانه اش برسد پيش از آن كه قصه به سر شود ...
  8. Mitra_Galaxy

    آرزوهای گمشده...

    آن روزها رفتند آن روزهاي خوب آن روزهاي سالم سرشار آن آسمان هاي پر از پولک آن شاخساران پر از گيلاس آن خانه هاي تکيه داده در حفاظ سبز پيچکها به يکديگر آن بام هاي بادبادکهاي بازيگوش آن کوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها ان روزها رفتند آن روزهايي کز شکاف پلکهاي من آوازهايم ، چون حبابي از هوا لبريز ،...
  9. Mitra_Galaxy

    گفتگوهای تنهایی

    من به یک احساس خالی دلخوشم من به گل های خیالی دلخوشم در کنار سفره اسطوره ها من به یک ظرف سفالی دلخوشم مثل اندوه کویر و بغض خاک با خیال آبسالی دلخوشم سر نهم بر بالش اندوه خویش با همین افسرده حالی دل خوشم در هجوم رنگ در فصل صدا با بهار نقش قالی دلخوشم آسمانم: حجم سرد یک قفس با غم آسوده بالی دلخوشم...
  10. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی است...
  11. Mitra_Galaxy

    من با تو تنها نیستم.

    آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی آرامش پس از شب توفان من تویی حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح زیباترین بهانه ایمان تویی احساسهایی از متفاوت میان ماست آباد از توام من و ، ویران من تویی آسان نبود گرد همه شهر گشتنم آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز در سینه...
  12. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    من که شبها ره تقوی زده ام با دف و چنگ این زمان سـر به ره آرم چه حکایت باشد؟!
  13. Mitra_Galaxy

    شعر نو

    هزار پرنده خیمه زده است بر سرودن گاه صبح و خفاشان شوم ، گره خورده اند بر نای خناق زده ی شب □ و تو در خواب خفت بار رخوت خود قرین خرناس های دمادم عمر □ نگاه کن بوسه های آفتاب را بر کرانه های وجودت و تولد کودکان صبح را بر بام نگاهت □ و شب از درد بر خود می پیچد و احتضار با قامت بلندش نوید آمدنش را...
  14. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را
  15. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    یک جرعه می ز ملک کاووس به است از تخت قباد و ملکت طوس به است هر ناله که رندی به سحرگاه زند از طاعت زاهدان سالوس به است
  16. Mitra_Galaxy

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    ما اعتراف می کنیم که از ما بازیگران بهتری هستند بازیگرانی که صحنه شان خیابان است و مخاطبشان جمع اجتماع. بازیگرانی که می گویند و می گویند و می گویند از باطل و حق، و از واقع و مجاز و این میانه اگر خوب بنگری فقط اجساد واقعی است ما چطور بازی کنیم با دست اینهمه خالی با دهان اینهمه در بند...
  17. Mitra_Galaxy

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    به چه مانند کنم حالت چشمان تورا؟ به یکی نغمه جادویی ازپنجه ی گرم؟ به یکی اختر رخشنده به دامان سپهر؟ یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب؟ به غزلهای نوازشگر حافظ در شب؟ یا به سرمستی طغیانگر دوران شباب؟ به چه مانند کنم؟ من ندانم به نگاهی تو بگو به چه مانند کنم...؟!
  18. Mitra_Galaxy

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    من شادمان چگونه زيم در سراي عيد؟- كز هر سرا نواي غم آگين شنيده ام دل را چگونه پر كنم از شادي بهار؟- كز هر كرانه ام- بس پير بينواي تهيدست ديده ام. *** هان،اي يتيم خرد! اي كودك غريب! لبخند عيد بر من غمگين حرام باد- گر با غم تو بر لب سردم نشسته است. هان، اي كهنه جامگان! عريان تنان شهر! عيشم شكسته...
  19. Mitra_Galaxy

    رباعی و دو بیتی

    ای دل، قدمی به راه حق ننهادی شرمت بادا که سخت دور افتادی صد بار عروس توبه را بستی عقد نایافته کام از او، طلاقش دادی شیخ بهایی
  20. Mitra_Galaxy

    🔺️ بهار

    قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو گیرم این باغ ، گلاگل بشکوفد رنگین به چه کار آیدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟ با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو به گل روی تواش در بگشایم ورنه نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو گیرم...
بالا