هزار پرنده خیمه زده است
بر سرودن گاه صبح
و خفاشان شوم ،
گره خورده اند بر نای خناق زده ی شب
□
و تو در خواب خفت بار رخوت خود
قرین خرناس های دمادم عمر
□
نگاه کن بوسه های آفتاب را
بر کرانه های وجودت
و تولد کودکان صبح را
بر بام نگاهت
□
و شب از درد بر خود می پیچد
و احتضار با قامت بلندش
نوید آمدنش را...