- چهار سال پیش رو یادته؟
- آره توگیلان.
- هنوز خیلی از شبها به اون روزهای پراز خاطره فکر می کنم.
این بار بهمن خندید:
- تکرار اون روزها هم غیرقابل دسترس نیست.
بی اختیار اشک از گوشه چشمم پائین چکید. این پدر فرزندمن بود که راحت در مقابل من سعی داشت خاطرات خوش گذشته اش را تکرارکند ای کاش به این سفر...