تو پاساژ داشتم قدم میزدم، دخترکی زیبا روی کفشای اسکیتی داشت از پله های پاساژ بالا میومد. خیلی زیبا بود. ملوس و دوست داشتنی.
راستی کی میشه ازدواج کنم و خانواده تشکیل بدم، خدا به من و همسرم دختر بده، دخترم بزرگ بشه و از من کفش اسکیتی بخواد و من براش بخرم و اونم باهاش بازی کنه و ...
آآآآآی ی ی ی ی...