شرط جمله نخست فاعل پس فعل و آن گهی مفعول
سلام بر دوست ادیب مهندس برق جناب مجهول
شعر خوش سرودی ای ول پر از پ ن مغز بود
ببخش گر سپاست نکردم با تشکر، چون بود مبذول
ترسم شعری گویم نپسندی دهی کارت قرمزم
ترسم از مدیر جماعت، این بار هستم معزول
باشگاه را دوست دارم تاپیک ها را بیشتر
بی خیال...
کیانا نامت سخت باشد عزیز، بهر شعر و قافیه
که بسی رنج برد شاعر، بهر شعر و قافیه
عزیز دل برادر، باید اینجا شعر سرایی از خود
بسان ما سختی کشی عزیز، بهر شعر و قافیه
شعر گفتن سخت است، رستم دستان خواهد
دیده ام رفته پشت بام شاعر، بهر شعر و قافیه
سلام نغمه
خوبی نغمه؟
آره خب معمولا پیر مردا خوابشون کمه، یه سه ساعت میخوابن زودی هم پا میشن، میرن نون تازه میخرن برا صبحونه...دی
با این ماشین [IMG] اومدی این کاربراتش نامیزونه، از 60 تا زیاد نمیره! سر کار با این نری ها یه وقت، وسط راه میذاره، دیرت میشه!
من عادت دارم به کم خوابی، خیلی ساله! این...
رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز
عکس روی تو در این آیینه پیداست هنوز
هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
در دلم عشق تو چون شمع به خلوتگه راز
در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز
- ابوالحسن ورزی
مهندس شعر در ایکی ثانیه شعر ناب نمی شود
اینجا هم گرم است، اما یخ در کلمن آب نمی شود
زیر سایه دوستی شما آغاجاری خوش هواست
میدانی هیچ شهری به خنکی سراب نمی شود
مهندس جغرافی و تاریخم مثل علوم بیست بود
حیف این روزها در کارنامه ام حساب نمی شود
شعر خوب می سرایی دست مریزاد مهندس
هیچ کس از...