شب سردی است و من افسرده..راه دوری است و پایی خسته!!
تیرگی هست و چراغی مرده..می كنم تنها از جاده عبور!! دور ماندند ز من آدم ها..سایه ای از سر دیوار گذشت!! غمی افزون مرا بر غم ها..فكر تاریكی و این ویرانی!! بی خبر آمد تا با دل من..قصه ها ساز كند پنهانی...