نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده خلوت این غمكده بالا زد و رفت
كنج تنهایی ما را به خیالی خوش كرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق دراین جان شكیبا زد و رفت
خرمن سوخته ما به چه كارش می خورد؟
كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت...
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده خلوت این غمكده بالا زد و رفت
كنج تنهایی ما را به خیالی خوش كرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق دراین جان شكیبا زد و رفت
خرمن سوخته ما به چه كارش می خورد؟
كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت...
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده خلوت این غمكده بالا زد و رفت
كنج تنهایی ما را به خیالی خوش كرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق دراین جان شكیبا زد و رفت
خرمن سوخته ما به چه كارش می خورد؟
كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت...
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده خلوت این غمكده بالا زد و رفت
كنج تنهایی ما را به خیالی خوش كرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق دراین جان شكیبا زد و رفت
خرمن سوخته ما به چه كارش می خورد؟
كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت...
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده خلوت این غمكده بالا زد و رفت
كنج تنهایی ما را به خیالی خوش كرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق دراین جان شكیبا زد و رفت
خرمن سوخته ما به چه كارش می خورد؟
كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت...
· من برانم که درین دنیا
خوب بودن-به خدا-سهل ترین کارست
ونمی دانم,
که چراانسان,
تااین حد,
با خوبی
بیگانه است.
وهمین درد مراسخت می ازارد.
که چراانسان,این دانا
این پیغمبر
درتکاپوهایش: -چیزی ازمعجزه ان سوتر-
ره نبرده ست به اعجاز محبت,
چه دلیلی دارد؟