ساقی لب تشنگان گرچه ز تن داده دست
پرده ی ظلمت دراین بند ستم را گسست
داده سر و داده جان در ره آزادگی
بر دل حق آوران داغ غم او نشست
سرخی خون او پشت ستم را شکست
عاقبت خانه ی ظلم ز بن برکند
کربلـــــــــــــــــــا شد شور محشر
مرگ و نفرین بر ستمگر
مرگ و نفرین بر ستمگر
ساقی لب تشنگان گرچه ز تن داده دست
پرده ی ظلمت دراین بند ستم را گسست
داده سر و داده جان در ره آزادگی
بر دل حق آوران داغ غم او نشست
سرخی خون او پشت ستم را شکست
عاقبت خانه ی ظلم ز بن برکند
کربلـــــــــــــــــــا شد شور محشر
مرگ و نفرین بر ستمگر
مرگ و نفرین بر ستمگر
ساقی لب تشنگان گرچه ز تن داده دست
پرده ی ظلمت دراین بند ستم را گسست
داده سر و داده جان در ره آزادگی
بر دل حق آوران داغ غم او نشست
سرخی خون او پشت ستم را شکست
عاقبت خانه ی ظلم ز بن برکند
کربلـــــــــــــــــــا شد شور محشر
مرگ و نفرین بر ستمگر
مرگ و نفرین بر ستمگر
ساقی لب تشنگان گرچه ز تن داده دست
پرده ی ظلمت دراین بند ستم را گسست
داده سر و داده جان در ره آزادگی
بر دل حق آوران داغ غم او نشست
سرخی خون او پشت ستم را شکست
عاقبت خانه ی ظلم ز بن برکند
کربلـــــــــــــــــــا شد شور محشر
مرگ و نفرین بر ستمگر
مرگ و نفرین بر ستمگر
ساقی لب تشنگان گرچه ز تن داده دست
پرده ی ظلمت دراین بند ستم را گسست
داده سر و داده جان در ره آزادگی
بر دل حق آوران داغ غم او نشست
سرخی خون او پشت ستم را شکست
عاقبت خانهی ظلم ز بن برکند
کربلـــــــــــــــــــا شد شور محشر
مرگ و نفرین بر ستمگر
مرگ و نفرین بر ستمگر
ساقی لب تشنگان گرچه ز تن داده دست
پرده ی ظلمت دراین بند ستم را گسست
داده سر و داده جان در ره آزادگی
بر دل حق آوران داغ غم او نشست
سرخی خون او پشت ستم را شکست
عاقبت خانهی ظلم ز بن برکند
کربلـــــــــــــــــــا شد شور محشر
مرگ و نفرین بر ستمگر
مرگ و نفرین بر ستمگر
ساقی لب تشنگان گرچه ز تن داده دست
پرده ی ظلمت دراین بند ستم را گسست
داده سر و داده جان در ره آزادگی
بر دل حق آوران داغ غم او نشست
سرخی خون او پشت ستم را شکست
عاقبت خانهی ظلم ز بن برکند
کربلـــــــــــــــــــا شد شور محشر
مرگ و نفرین بر ستمگر
مرگ و نفرین بر ستمگر
ساقی لب تشنگان گرچه ز تن داده دست
پرده ی ظلمت دراین بند ستم را گسست
داده سر و داده جان در ره آزادگی
بر دل حق آوران داغ غم او نشست
سرخی خون او پشت ستم را شکست
عاقبت خانهی ظلم ز بن برکند
کربلـــــــــــــــــــا شد شور محشر
مرگ و نفرین بر ستمگر
مرگ و نفرین بر ستمگر
بیا تا برایت بگویم چه می کشد آنکه غریب است در ازدحام آشنا... در ازدحام بي کسي فرياد زنم خدايا جانم بر لب آمد از اينهمه ملامت از اين همه دربه دري اما
باز سکوت من در میان هیاهو گم می شود و خود را به دست باد می سپارم