نتایح جستجو

  1. abdolghani

    فریب دل

    سوگند – سلام تو چطوری هما خوبه؟ خسرو – خوبیم هممون خوبیم. بابا و مامانت چطورن...هستند؟ سوگند – نه کسی نیست من تنهام.جه خبر. خسرو – خبر خوش من بابا شدم. سوگند – خدای من راست می گی.کی هما وبچه چطورند؟ خسرو – هما خوبه دخترم هم سلام میرسونه. سوگند –خوش قدم باشه بهت تبریک میگم. خسرو – سوگند کاری...
  2. abdolghani

    فریب دل

    فردا صبح اول وقت رفتم مغازه كتاب فروشي پسره رو ديدم موٌدب به نظر مي رسيد وقتي گفتم محتشم هستم ، گفت:شما با خانم محتشم نسبتي داريد؟ سرم رو به نشونه اره تكان دادم .دوباره گفت: من نمي خواستم اون اتفاق براي خواهر تون بيفته . مي خواستم ثواب كنم كه اينطوري شد . ازش خواستم جريان رو برام تعريف كنه . بعد...
  3. abdolghani

    فریب دل

    مثل هميشه خاله و مامان داشتن اروم با هم پچ پچ مي كردن و فقط صداشون به صورت زمزمه شنيده مي شد. قربونش برم پيام هم همين طور نشسته بود و دستاش رو، روي سينه ش قفل كرده بود متفكرانه زل زده بود به من و منو وارسي مي كرد. براي پرهيز از نگاهش سر به زير انداختم و چشم به زمين دوختم. چشمام داشت مي افتاد روي...
  4. abdolghani

    فریب دل

    مامان – ولي اخه تو مي گفتي كه........ مامان به پايين پله ها رسيده بود تا اون لحظه پشتم به مامان بود وقتي صورتم رو ديد رنگش پريد و گفت: مامان بميره برات! چي شده؟ سوگند – خدا نكنه مامان ،چيزي نشده كه شما اين همه بزرگش ميكنين.اصلا زنگ بزنين از بنفشه بپرسين اون بهتون ميگه كه هيچ اتفاقي براي من...
  5. abdolghani

    فریب دل

    سوگند- حرف امتحان رو نزن که خیط کاشتم. با صدای که اسمم رو صدا میزد به عقب برگشتم وحید رو دیدم که به طرف ما می اومد رو به روم ایستاد و گفت: ببخشید سوگند خانوم مزاحمتون شدم. می خواستم بابت جزوه یه بار دیگه تشکر کنم اگه لطف شما نبود این امتحان می افتادم. در جوابش گفتم خواهش میکنم. میخواستم بیشتر...
  6. abdolghani

    فریب دل

    پیام_ کی گفته من تنها خورم، هیچی تنهایی به آدم نمی چسبه با پویا دوتایی می خوریم. سوگند_ حالا که اینطوره، زحمت آوردنشم خودتون دوتایی بکشین. پیام_ ببینم این جغ جغه زبون درازی چیز دیگه ای یادت نداده جغ جغه اسمی بود که پیام روی بنفشه گذاشته بود و بعضی موقع ها که کرمش وول می زد اونو به این اسم صدا می...
  7. abdolghani

    فریب دل

    صفحه 51 تا 60 براتون آوردم گفتم یه وقت ممکنه لازمتون بشه. سوگند_ چقدر زود عجله ای نبود. صدای دخترخاله ام شبنم رو شنیدم که پشت من وایستاده بود و می گفت: _ سوگند مهمون دعوت می کنی و بعدم غیبت می زنه. مهلت نداد تا جوابش رو بدمیه سرکی کشید و بیرون رو نگاه کرد و با دیدن آقای سعیدی گفت: ا، ببخشید،...
  8. abdolghani

    فریب دل

    بنفشه- بریم. توی بازار به دنبال دست فروش هایی بودیم که به طور مخفیانه ترقه و فشفشه و نارنجک و... وسایل دیگر چهارشنبه سوری رو میفروختن، با پیدا کردن و خریدن وسایل مورد نیازمان به طرف خونه راه افتادیم. از تصور اینکه با این وسایل آتیش بازی فردا در باغ چه قیمتی به پا میشد احساس خوشی و شادی داشتم...
  9. abdolghani

    فریب دل

    پویا:چرا داد میزانی،نه نیومد.احساس میکردم دنیا دره دور سرم میچرخه،سرم را روی پا هم گذاشتم و گفتم میخوام تنها باشم.یک لحظه دست پویا رو روی شونهام حس کردم که اونو فشار میده و میخواست با این کار آرومم کنه وقتی سرم را تکان دادم و اونم رفت باورم نمیشد که اون برگشته بود،اومده به من بخنده....اومده...
  10. abdolghani

    فریب دل

    - باشه ، ولی کمی فکر خاله هم باش ... تو با این کارت کمر عمو رو خم کردی . خودت می دونی که چقدر عزیزی براشون تمام امسد آناها به توست . اونا دختری رو می خوان که قبلا داشتن. که همیشه شاگرد اول بوده زبان زد فامیل و اطرافیان. دختری شاد و با روحیه .. درسته ککه یک شکست خوردی ولی تا ابد نباید خودت رو...
  11. abdolghani

    فریب دل

    - فكر مي كنم خانواده شما باشند . و از در خارج شد. من هم با اون مسكني كه خورده بودم بهتر شده بودم و از جايم برخاستم و از اتاق خارج شدم و بر روي اولين مبل نشستم. صداي احوالپرسي و تشكر پدر و عمو محمود و پيام مي آمد، اولين كسي كه وارد شد بابام بود در حاليكه به طرفم مي آمد گفت: دخترم تو كه منو و...
  12. abdolghani

    این هم صفحاتی از فصل سوم فصل سوم...

    این هم صفحاتی از فصل سوم فصل سوم http://rapidshare.com/files/385014605/DSC00695.JPG.html http://rapidshare.com/files/385015348/DSC00696.JPG.html http://rapidshare.com/files/385015561/DSC00697.JPG.html http://rapidshare.com/files/385016798/DSC00698.JPG.html...
  13. abdolghani

    http://rapidshare.com/files/384813609/DSC00644.JPG.html...

    http://rapidshare.com/files/384813609/DSC00644.JPG.html http://rapidshare.com/files/384815526/DSC00645.JPG.html http://rapidshare.com/files/384815254/DSC00646.JPG.html http://rapidshare.com/files/384817357/DSC00647.JPG.html http://rapidshare.com/files/384817424/DSC00648.JPG.html...
  14. abdolghani

    سلا ملیساجان خوبی کجایی تونیستی دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ملیساعزیزم این هم از14 صفحه آخرفصل دوم

    سلا ملیساجان خوبی کجایی تونیستی دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ملیساعزیزم این هم از14 صفحه آخرفصل دوم
  15. abdolghani

    محسن جان سلام خداقوت محسن جان من رمان قبلیم روبخاطرتو روتمام کردم امروز الان هم می خواستم اجازه...

    محسن جان سلام خداقوت محسن جان من رمان قبلیم روبخاطرتو روتمام کردم امروز الان هم می خواستم اجازه تایپ فریب دل روبگیرم اگه ممکنه موافقت کنید من بعنوان پست جدید گذاشتمش فق امیدوارم زودقبولش کنید ممنون
  16. abdolghani

    فریب دل

    نام کتاب: فریب دل تعداد صفحات: 476 چشم به نقطه پيوند دريا و آسمان دوختم و غرق در درياي خيالم شدم .ياد و خاطره روزهايي كه با پيام و پويا و يلدا به دنبال هم مي دويديم و صداي پدربزرگم در گوشم مانده كه مرتب مي گفت:پويا مراقب بچه ها باش ، پيام سوگند را هل نده ، يلدا نزديك دريا نرو خيس مي شي .پويا...
  17. abdolghani

    رمانهای درجریان ساخت

    سلام رمان فریب دل کاری ازبچه های 98 یا است 476 صفحه دارد
  18. abdolghani

    سلام مامان خوبی خداقوت مامان گلی می خواستم بهتون اطلاع بدم تایپ رمان فریب دل و می خوام شروع کنم...

    سلام مامان خوبی خداقوت مامان گلی می خواستم بهتون اطلاع بدم تایپ رمان فریب دل و می خوام شروع کنم اگه ممکنه موافقت کنید. راست رمان قبلیم روتمام کردم
  19. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    هردو لباس می پوشیدند که به تولد مانی بروند - فکرشو بکن ، داریم میریم جشن تولد دوست پسر تو! اگه به شادی بگم از خنده پس میفته! - آره ، شما هم اوقات فراغتتون رو با خواستگار های محترم من پر کنید، خاک بر سرت ، خودت همینم نداری! - قابش کن بزنش به دیوار! تابره دانشگاه ، سربازی و کار پیدا کنه موهات رنگ...
  20. abdolghani

    فقط بخاطرتو

    - مطمئنی می خوای بری؟ آیدا موهیش را زیر شال مرتب کرد ، ولی فایده ای نداشت : آره ، دلم واسه طنین تنگ شده! - شاید تیام خونه ی اونا باشه! - رسیدیم ، دوباره به پریا زنگ می زنم ببنم اونجاست یا نه! این دور وبر ندیدیش؟ - نه ؛ دیگه نمیاد، از پریروز نیومده! - پس باید برم! - هر جور میلته، ارشیا حاضر شدی؟...
بالا