نتایح جستجو

  1. abdolghani

    قصه تنهایی زهرااسدی

    فصل2-3 قبل از ساعت نهار، فرصتی دست داد که دکتر رستگار به توضیحات پروانه درباره ی مجروحی که به عارضه ی تب مبتلا شده بود گوش دهد. همانطور که انتظار می رفت، دکتر اشتیاق خود را برای ملاقات این جوان نشان داد و پرسید: - امروز چه ساعتی به منزل برمی گردی؟ - بعد از نوبت عصر کاری، امروز دو شیفت گرفتم. -...
  2. abdolghani

    قصه تنهایی زهرااسدی

    فصل 2-2 طبقه دوم از چهار بخش زن و مرد، اطاق عمل شماره ی دو و قسمت های مختلف دیگر تشکیل شده بود. پروانه همراه با دو پرستار دیگر، در قسمت ایستگاه پرستاران (استیشن) سرگرم بررسی نوبت داروهای بیماران بودند. در همان حال به همکار بغل دستی اش گفت: - میتراجان، سر ساعت نه، دو خشک کننده را باید در بخش...
  3. abdolghani

    قصه تنهایی زهرااسدی

    فصل 1-2 کوچه ی شب آهنگ، یکی از کوچه های عریض و تر و تمیز این محله به حساب می آمد که انتهایش با دو عمارت سنگ نما که ظاهری خوشایند داشتند مسدود می شد. شاید کمتر کسی پا به این کوچه می گذاشت و با تحسین به سبک و بنای این دو ساختمان خیره نمی شد. پروانه نیز هر بار موقع خروج از منزل، ناخودآگاه چشمش به...
  4. abdolghani

    رمانهای درجریان ساخت

    رمان قصه تنهایی نوشته زهرااسدی 320 صفحه
  5. abdolghani

    سلام محسن جان خسته نباشی من رمان فریب دل روتمام کردم والان هم می خوام رمان قصه تنهایی روشروع کنم...

    سلام محسن جان خسته نباشی من رمان فریب دل روتمام کردم والان هم می خوام رمان قصه تنهایی روشروع کنم البته پستش روبرای تائید گذاشتم توداستانها وحکایتها فقط امیدوارم قبول کنید. راستی تایادم نرفته رمانهایی روکه تمام کردم روقفل کردید.
  6. abdolghani

    قصه تنهایی زهرااسدی

    قصه تنهایی نوشته زهرا اسدی انتشارات مشیری 1377 320 صفحه فصل اول-قسمت اول. چشمش که به تصویر درون آینه افتاد خندید، خنده ای از سر شوق، اندامش در این لباس چقدر زیباتر دیده می شد. با این بالا تنه ی چسبان و دامن پرچین که فنرها، پف تورهای آن را بیشتر نشان می داد قوس کمر باریک تر از همیشه به نظر می...
  7. abdolghani

    فریب دل

    مهرداد با خنده گفت: باشه تو یار عمو باش. - یکتا جون تو یار نمیخواستی....... میخواستی. بهمن- پیام میخونی یا پاشیم بریم. پیام- نمیدونستم این همه طرفدار دارم یلدا- برو گوم شو نمیخواد بخونی پیام - قهر نکنید میخونم. تو جمعی که نشستیم دیگه هیچی کی غمی نداره هر کی با یارش نشسته هیچ کسی غصه نداره واسهٔ...
  8. abdolghani

    فریب دل

    گفتم: اگه خدا بخواد تا یه هفته لاله. هرچی هست زیر سر توست. مسیر نگاه پیام رو دنبال کردم و تازه متوجه مهرزاد شدم غمگین و گرفته گوشه ای کز کرده بود از برخورده نگاهمون به هم گر گرفتم و به سرعت جهت نگاهم رو عوض کردم. - پیام مادر پاشو زنگ بزن ببین چرا پویا و مهرداد خان دیر کردن. پیام- یک دفعه بگو...
  9. abdolghani

    فریب دل

    - آب... تشنمه. - الان برات میارم. با چشمای که به سختی ابزشون نگاه داشته بودم اطرافم رو نگاه کردم و تازه یادم افتاده که این اتاق شبیهه همون اتاقیه که سال گذشته درش به هوش اومدم . اتاق بوی مهرزاد رو میداد.... مهرزاد. تکرار اسمش باعث شد تا جرقه ای تو ذهنم زده بشه. آیا اون اتفاق یه خواب یا یه...
  10. abdolghani

    فریب دل

    ضمنا میخوام تنها باشم. یلدا- دختره پرو. حالا کی خواست با تو بیاد. سوگند- گفتم: یه وقت هوس نکنی دنبالم راه بیفتی. همینطور که میرفتم به هر چی که دلم میخواست فکر میکردم ناخودآگاه یاد مهرزاد افتادم. نمیدونستم اون نفرتی رو که از من تو نگاهش بود رو قبول کنم یا رفتارهای محبت آمیزش رو. شایدم محبت نبود و...
  11. abdolghani

    فریب دل

    ای وای برم تا شوهرم رو از چنگم در نیاوردن. ساعت یازده و هفده دقیقه بود که سال تحویل شد و مهمونا نیمه شب بود که ما رو ترک کردن - سوگند زود باش همه منتظر تو هستن - اومدم مامان چه خبرتونه....... بریم من حاضر و آماده در خدمت شما هستم موقع سوار شدن مامان بهم گفت که برم تو ماشین پیام . عمو و خاله هم...
  12. abdolghani

    فریب دل

    پیام- اوناها اونجا نشسته. سومین میز کنار پنجره. گارسون به استقبالمون اومد و گفت: سلام خانما و آقایون. خوش آمدید ... آقای محتشم میز شما آماده است. از این طرف بفرمایید. وحید ایستاده بود و بلاتکلیف و منتظر ما رو نگاه می کرد. گفتم شما بفرمایید سر میزتون، خودم به طرف میز وحید رفتم. وقتی رو به روش...
  13. abdolghani

    فریب دل

    سوگند- سمیرا جان تو هم با ما بیا پویا کارت داره با اجازه. در کنار شهرزاد که راه میرفتم گفتم: نمیدونم این پسره به نامزد من چی کار داره. چه آدم بی خودی فضول کار مردمه. شهرزاد- فکر میکنم چشمش تو رو گرفته. - غلط کرده پسره پرو. مثل اتوبوس شرکت واحده همه رو سوار میکنه. دیگه منو میخواد چی کار . - سوگند...
  14. abdolghani

    فریب دل

    شهرزاد بی توجه به حرفم دستم رو گرفت با خودش برد بین جمعیت من هم چیکار باید میکردم مجبور شدم همرنگ جماعت بشم تا اینکه شهاب رو به روم دیدم آهسته گفت: زیبا شدی تنها به زدن لبخندی کفایت کردم آهسته تر از قبل گفت: من همیشه فکر میکردم تو و پیام به هم علاقه دارید اما حالا میبینم برای اینکه اونو زودتر...
  15. abdolghani

    فریب دل

    . برای همین به تو ... سوگند اومد اما تنها نیست . دوستش همراهشه... چی کار کنم؟ بگو ... داره میره سوار تاکسی شه . سوگند: چقدر لفتش می دی . براش چراغ بزن. چه می دونم بوق بزن . برو جلو سوارش کن دیگه . بدون هیچ حرفی ارتباط قطع شد . از دیدن حالات و رفتار خودم خنده ام گرفت . صدای قهقهه ام سکوت اتاق...
  16. abdolghani

    فریب دل

    سوگند ـ پس باید خوب استراحت کنی که بتونی تموم اینکارا رو انجام بدی. حالا بیا ببین برات چی خریدم.شروع کردم به باز کردن بسته ها.هر بسته ای رو که باز می کردم کلی براش ذوق می کرد.ننه مونس رو دیدم که داره برای یکتا سوپش رو می یاره.منو دید و گفت:ننه خرید کردی؟ ـ آره ننه.برای یکتا یه چیزایی...
  17. abdolghani

    فریب دل

    پرتغالی رو از داخل ظرف میوه برداشت و مشغول پوست کندنش شد.شکلاتی رو از داخل کیفم برداشتم و کاغذ دورش رو باز کردم و به دست نیاز دادم. گفتم:پنج شنبه خونه دکتر پارسا دعوت بودیم مامان و یکتا حالشون خوب نبود برای همین من به تنهایی رفتم.مهمونی به افتخار برادر آقای پارسای بزرگ بود که تازه از اروپا...
  18. abdolghani

    فریب دل

    ـ دلم نمی خواد ناراحت بش.اگه خواستی جوابم رو نده.یه وقت خدای نکرده فکر نکنی دارم تو مسائل خصوصیت دخالت می کنم. حدس می زدم که چی می خواد بپرسه.به ارومی گفتم:راحت باش. دستم رو میون دستاش گرفت و گفت:تو نامزد داری؟ آرزوهای برباد رفته ام،مرگ شبنم،قیافه دردمندش،وحید با اون قیافه فریبنده اش همش جلوی...
  19. abdolghani

    سلام ملیساجان خداقوت ملی جان اگه فصلهای 1و2 و3 رودانلودکردی بهم بگو تابدونم مشکلی نداشته ممنون عزیز

    سلام ملیساجان خداقوت ملی جان اگه فصلهای 1و2 و3 رودانلودکردی بهم بگو تابدونم مشکلی نداشته ممنون عزیز
  20. abdolghani

    فصل چهارم http://rapidshare.com/files/385674095/DSC00735.JPG.html...

    فصل چهارم http://rapidshare.com/files/385674095/DSC00735.JPG.html http://rapidshare.com/files/385675545/DSC00736.JPG.html http://rapidshare.com/files/385677268/DSC00737.JPG.html http://rapidshare.com/files/385678161/DSC00738.JPG.html http://rapidshare.com/files/385681415/DSC00739.JPG.html...
بالا