ضمنا میخوام تنها باشم.
یلدا- دختره پرو. حالا کی خواست با تو بیاد.
سوگند- گفتم: یه وقت هوس نکنی دنبالم راه بیفتی.
همینطور که میرفتم به هر چی که دلم میخواست فکر میکردم
ناخودآگاه یاد مهرزاد افتادم. نمیدونستم اون نفرتی رو که از من تو نگاهش بود رو قبول کنم یا رفتارهای محبت آمیزش رو.
شایدم محبت نبود و...