دریغ
سالها در پی شادی،
گذران عمر کردیم و دریغ؛
دریغ که شادی،در دروانی بود که گذشت.
گذشت و سهم خود،
را به دستان غم سپردیم ونخواستیم باور کنیم؛
که ما نیز از این شادی سهمی داریم.
نخواستیم، و باور نداشتیم که
دایره دیدمان را فراتر بگذاریم،
فراتر از بودنمان...
دریغ و افسوس که
گذشته بازگرداندنی...