نتایح جستجو

  1. fahimeh89

    ورود به بهشت با گفتن لااله اله الله

    لااله الاالله
  2. fahimeh89

    دعا برای فرشته کوچولو...

    :gol: أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ :gol:
  3. fahimeh89

    (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ))- به نیت قبولی حوائج خود و تمام دوستان شرکت کننده)

    :gol: أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ :gol:
  4. fahimeh89

    صلوات معادل با ده هزار صلوات

    الَّلهُمَّ صَلِّ عَلی سَیِّدنا و نَبیـِّنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ بارخدایارحمت فرست به آقا و پیغمبر ما حضرت محمد و آلش مَااختَلَفَ المَلَوانِ وتَعاقَبَ العَصراَنِ مادامی که کشتی رانان در رفت وآمدند و شب وروز وَکَرَّالجَدیداَنِ واَستَقبَلَ الفَرقَداَنِ وَبَلِّغ تکرار میشود وستارگان باز می تابند...
  5. fahimeh89

    استغفار و توبه - طلب بخشش و بازگشت

    اَستَغفِرُ اللَهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه
  6. fahimeh89

    *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ ***

    ای مرغ آفتاب زندانی دیار شب جاودانی ام یک روز از دریچه زندان من بتاب
  7. fahimeh89

    خلوتی با خدا

    با توام ، با توخــــــــدا.. یک کمی معجزه کن چند تا دوست برایم بفرست... پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند...
  8. fahimeh89

    یادداشت کن !

    آرزوهایت بلند بود دست های من كوتاه تو نردبان خواسته بودی من صندلی بودم با این همه فراموشم مكن وقتی بر صندلی فرسوده ات نشسته ای و به ماه فكر می كنی
  9. fahimeh89

    رد پای احساس ...

    گفتــــه بـــودی میــــــمانی......! امــــاانــــگار صــــدا قطــــع و وصــــل میشـــد! گفــــته بـــودی...مهــــمانـی .....!
  10. fahimeh89

    سیگــآر

    روی ِ در ِ سیگار فروشی نوشته بود : بهـمن تمـــام شـد ... آزادی نـــداریــــــم ... تیـــر مـوجود است . حسین پناهی
  11. fahimeh89

    نگاهم میکنی‌ و به زبان می‌‌آوری دلتنگم می‌ شنوم ... و باور می‌‌کنم سخنت را ولی‌ افسوس فراموش...

    نگاهم میکنی‌ و به زبان می‌‌آوری دلتنگم می‌ شنوم ... و باور می‌‌کنم سخنت را ولی‌ افسوس فراموش کرده ام در این دنیا انسانها آموخته اند به زبان بیاورند نداشته‌هایشان را [IMG]
  12. fahimeh89

    اسمـت را مـوج می‌بـرد خـودت را کـِشتـی مـوهایـت را بـاد و یـادت را دفـتـر گمــ شـده‌امــ ...

    اسمـت را مـوج می‌بـرد خـودت را کـِشتـی مـوهایـت را بـاد و یـادت را دفـتـر گمــ شـده‌امــ ... اسممــ را سنـگی نـگه مـی‌دارد خـودمــ را گـوری، و یـادمــ را ... مـهمــ نـیسـت!
  13. fahimeh89

    داشتم برای عروسکهایم لباس می دوختم داشتم با ابرها قصه می ساختم و لالایی می خواندم برای گلهای...

    داشتم برای عروسکهایم لباس می دوختم داشتم با ابرها قصه می ساختم و لالایی می خواندم برای گلهای باغچه گنجشک مرده ام را که خاک کردم تو سوار بر دوچرخه ای قدیمی از کوچه گذشتی و برایم دست تکان دادی... [IMG]
  14. fahimeh89

    مرسی علیرضا :redface: همون بهتر که تو دکتر نشدی :smile: شادروانم کردی دکتـــــــــــــــر...

    مرسی علیرضا :redface: همون بهتر که تو دکتر نشدی :smile: شادروانم کردی دکتـــــــــــــــر... عزیزم من برم... ببخش مزاحمت شدم... وقتت رو گرفتم
بالا