بیا برویم روبروی باد شمال , آنسوی پرچین گریه ها سر پناهی
خیس از مژه های ماه را بلدم که بیراه ی دریا نیست .
دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام .
بیا برویم . آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است همیشه
سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقیست . می توانیم بدون
تکلم خاطره ای حتی ،کامل...