فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم
بندهی عشقم و از هردو جهان آزادم
طایرگلشن قدسم چه دهم شرح فراق
كه در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملك بودم و فردوس برین جایم بود
ادم آورد در این دیر خرابآبادم/
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سركوی تو برفت از یادم/
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه...