بشکن سبو و کوزه ای ميرآب جان ها
تا وا شود چو کاسه در پيش تو دهان ها
بر گيجگاه ما زن ای گيجی خردها
تا وارهد به گيجی اين عقل ز امتحان ها
ناقوس تن شکستی ناموس عقل بشکن
مگذار کان مزور پيدا کند نشان ها
ور جادويی نمايد بندد زبان مردم
تو چون عصای موسی بگشا برو زبان ها
عاشق...