نتایح جستجو

  1. khourshid

    من با خاطرات تو زنده خواهم ماند

    با من بيا ! مگو كجا؟ تنها با من بيا ! با من بيا تا درد، تا زخم با من بيا تا نشانت دهم عشقم را آغاز از كجاست
  2. khourshid

    من با خاطرات تو زنده خواهم ماند

    آغاز را با بوسه ای كه طولانی ترين راه هاست در می نورديم با بوسه ای از من، تا تو ای عشق من ! در آميخته از ساقه ها تا ريشه هامان در پيوند يكی نگاه از اعماق تو تا ژرفنای من و اين چنين من و تو و عشق هر سه با هميم تا بتوانيم هر سه با هم باشيم تا بتواند فقط من فقط تو تنها عشق باشد . ما دردهايمان را...
  3. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    و دراین راه تباه عاقبت هستی خود را دادم آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چراست ؟ در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم ؟ مرغ آبی اینجاست در خود آن گمشده را دریابم
  4. khourshid

    شعر نو

    دشت ها نام تو را می گویند کوه ها شعر مرا می خوانند کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟ در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟ در من این شعله ی عصیان نیاز در تو دمسردی پاییز که چه ؟ حرف را باید زد درد را باید گفت سخن از مهر من و جور تو نیست سخن...
  5. khourshid

    شعر نو

    زندگی رویا نیست زندگی زیبایی ست می توان بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست قصه ی شیرینی ست کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد قصه ی نغز تو از غصه تهی ست باز هم قصه بگو...
  6. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    نه دیگر مام نه شهر آرام دگر هر آشنا بیگانه شد با آشنای خویش و من بی مام تنها مانده در دشواری ایام
  7. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    دورها گم،سطح ها شسته،و نگاه از همه شب نازک تر
  8. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    تو صاحب حسنی و صاحب جمالی / به جمع خوب رویان باکمالی خدا داده به تو صد خصلت خوب / الهی در جهان هرگز منالی
  9. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
  10. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    تو آلایش ده چشمانت و پاکش کن ز هر زشتی که زیبا تر شود با چشم پاک هر آنچه زیبا را ...
  11. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    ز غصه، چشش اشک گذر کرد. وز آن روز در این راه فقط شب نه خورشید در آن گرم نه شبها پر از ماه_ستاره فقط ابر. که من حال صدایم پر از خاک پر از آه... چه زیبا!
  12. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    در این راه قدم ها چه دشوار چه سنگی چه زیبا! که این راه سرش داشت نشانی: "خراب است!" ولی آه! از این راه که ما را به خود خواند.
  13. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    یا رب شدم هراسان عمرم رود به سرعت از دیده خون بگریان در این دیار غربت
  14. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    معبود یعنی خدای هرچه بود و نبود از بود که بود و از نبود که نبود
  15. khourshid

    شعر نو

    تاریکی‌ها با هم فرق دارند یک نوع تاریکی هست تاریکی من و تو تاریکی مطلق سوزن گرامافون در لحظه‌ای ویژه در شیار این تاریکی فرو می‌غلتد تو دکمه‌ی کتت را می‌بندی دستی در جیب آهسته میان سالی‌ات را طی می‌کنی سمت من می‌آیی به جوانی‌ام می‌رسی نفس من حبس می‌شود ساعتم را باز می‌کنم می‌گذارم روی آخرین...
  16. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
  17. khourshid

    شعر نو

    نه به دنیا می‌آیم نه از دنیا می‌روم سوت می‌کشد در سرم یک الله به اکبر نمی‌رسد می‌خواستم چهار نعل از روی شب بپرم اسبی پهلو گرفته‌ام به افق تهران می‌بینی که پایم شکسته به پیشانی سفیدم شلیک کن
  18. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
  19. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند
  20. khourshid

    مشاعرۀ سنّتی

    ما نمی پوشیم عیب خویش،اما دیگران عیب ها دارند و از ما جمله را پوشیده اند پروین اعتصامی
بالا