يه وقتايي که دلت گرفته ؛ بغض داري ، آروم نيستي ! دلت براش تنگ شده .... حوصله ي هيچكسو نداري ! به ياد لحظه اي بيفت که : اون همه ي بي قـراري هاي تو رو ديد؛ اما .... چشمـاشو بست و رفت
گفت این کیه؟ گفتم منم گفت تو که اینجایی؟! گفتم دیروز منه گفت پس نگو منم بگو من بودم آره راستم می گفت من دیروز کجا و من امروز کجا این من با آن من صد من توفیر دارد... ای من شکستی تا این من,نیم من شد..