نتایح جستجو

  1. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست وچهارم قسمت بیست وچهارم قسمت بیست و چهارم : : : : : : :gol: ند شدم تا صفورا ملحفه را عوض کند . رفتم صورتم را شستم و مسواک زدم و به اتاق برگشتم .لباسم را عوض کردم ، موهایم را شانه زدم و به طبقه پایین آمدم .در پله ها متوجه شدم منصور با مادرش در حال صحبت اند . این بود که برگشتم بالا و...
  2. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    الناز نگاه نفرت باری به من کرد، هم از اینکه چرا دعوتم کرده و هم از اینکه به من گفت گیتی جان · پس منم کمک میارم ها ،منصورخان! · بیارین ،من که حرفی ندارم پس المیرا بیا پیش من بشین که کمکم کنی · مهندس شما کمک نیاز ندارین ماشاءا... واردین و هرچه اصرار کرد نرفتم . الناز و...
  3. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست و سوم قسمت بیست و سوم قسمت بیست و سوم : : : : : : :gol: راست نشستم .مادر زد زیر خنده و گفت : اگه جواب مثبت گرفتین ذوق زده نشین دکتر . بلند خندیدیم .منصور گفت: برای خودتون که نمی خواین عمو جان؟ عمو در حالیکه می خندید گفت: نه منصورجان نترس .همینطوری پرسیدم .گفتم سوال دل تو رو من...
  4. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    رمان الهه ناز - جلد اول · مگه تو از ÷س این بربیای!هر طور دوست داری،ولی اگه می اومدی خیلی خوب بود. · انشاءا.... در فرصتهای دیگه شما کی برمیگردین؟ · احتمالا شب ،چون همیشه نگهمون می داره · خوش بگذره ! پس منم شاید برم خونه · برو عزیزم .اگه می دونستم بهت...
  5. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست و دوم قسمت بیست و دوم قسمت بیست و دوم : : : : ::gol: ناهار را صرف کردیم.یکساعتی حرف زدیم .بعد رفتم روی تخت گیسو کنارش خوابیدم. و باز کلی با او درددل کردم .بعد چرتی زدیم .ساعت چهارونیم از خواب پریدم و گیسو را صدا زدم · گیسو من برم؟ گیسو با توام؟ تکلیف منو معلوم کن ·...
  6. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    دست به سینه زدم و گفتم: خانم کوچولو که حسابداری بلد نیست · خانم کوچولوی خونه ما بلده .دست هر چی پرستار و معلم و مدرس و حسابدار و آرایشگر و هنرمند و رقاصه از پشت بسته وا.... لبخندی بر لبانم نشست · منتظرم مادر جون که از پله ها آمده بود بالا گفت:تو با گیتی چی کار داری؟اصلا من نمی دونم گیتی مال...
  7. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    · آفرین!ولی باید یه شب که من میزنم برام با آهنگ بخونی · من صدام خوب نیست متاسفانه · صدای گرمی داری. از من بپرس · امیدوارم. انشاءا... اگه موندگار شدم چشم. · باز شروع کردی؟ خوشت میاد تن منو بلرزونی؟ لبخند زدم · شما چرا تا دیروقت بیدار بودی گیتی جان؟ · شاید یه نفر هم هست که آرام و قرار رو از دل من...
  8. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست ویکم قسمت بیست ویکم قسمت بیست ویکم : : : : :gol: برای صرف صبحانه پایین رفتم .منصور پیراهن سفید و شلوار سرمه ای به تن داشت . · سلام صبح بخیر .مجددا عیدتون مبارک · سلام گیتی جان. عید تو هم مبارک.سال خوبی داشته باشی · ممنونم انشاءاله · خستگیت در رفت؟...
  9. ملیسا

    خداوندا!

    :gol:خدایا:gol: خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی‌کردی. خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقرپوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی...
  10. ملیسا

    اینجا ... است 2

    خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا :cry::cry::crying2::crying2:
  11. ملیسا

    عاشقتم واسه همیشه

    حمید شما پسرها همیشه همینطورید فقط خودتان را میبینید:cry:
  12. ملیسا

    سلام خوبید ؟ ببخشید شما ؟:redface:

    سلام خوبید ؟ ببخشید شما ؟:redface:
  13. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    هر سه زدیم زیر خنده.ثریا برای جمع كردن میوه ها ، سینی به دست وارد شد · نكنه مست كردی منصور؟ · نه مادر جون،مهندس هم مثل ما لب به مشروبات الكلی نزدن · منصور مشروب نخوره؟ · باور كنین نخوردم مامان، می خوای دهنم رو بو كنی؟ · نه نه ، باور كردم ، لازم نگرده...
  14. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیستم قسمت بیستم قسمت بیستم : : : : : :gol: سریع پله ها را بالا رفتم .آنقدر شاد و خوشحال بودم كه نفهمیدم سی تا پله یعنی چه، آنهم با آن كفشهای پاشنه بلند نقره ای . به اتاق رفتم . جلوی آینه هدیه ام را خوب برانداز كردم خیلی زیبا بود .بعد موهایم را مرتب كردم، آرایش صورتم را تجدید كردم، چرخی...
  15. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    با كلافگی نگاهم كرد و گفت: برو تو گیتی! به خودم مسلط شدم.شال را از دو طرف مرتب كردم و وارد سالن پذیرایی شدم .رفتم كنار المیرا نشستم ، چون اولین مبل خال بود. منصور هم آمد .از نگاه المیرا و الناز خواندم كه در فكرند كه من و منصور تا حالا كجا بودیم. منصور لبخندی به من زد و بطرف گروه اركستر رفت و به...
  16. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت نوزدهم قسمت نوزدهم قسمت نوزدهم : : : : : : :gol: لبخند زد و بهم نزدیكتر شد ،پشت ستون فقراتم لرزید و بی اختیار چشمهایم را فشردم. حالا كه به آرزویم، به آن احساس قشنگ رسیده بودم می لرزیدم. توانایی حركت نداشتم .بی حركت ایستاده بودم . · چیه؟ · راستش خجالت می كشم، نمی دونم چرا در...
  17. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    در دلم گفتم چطور بدم بیاد .دست خورده هم باشه با جون و دل پذیرام .مشغول خوردن غذایش شد و پرسید: فرهان رو چطور آدمی دیدین؟ · بسیار متشخص · از شما چی می پرسید؟ · مشخصاتم،كجایی هستم ، چند سالمه ، ازدواج میكنم یا نه · یعنی خواستگاری كرد؟ · بله ·...
  18. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت هجدهم قسمت هجدهم قسمت هجدهم : : : : : :gol: چقدر زیبا حرف میزد.چقدر با صداقت وموقر بود.كاش قبل از آشنایی با منصور با او برخورد كرده بودم، اما دیگر كمی دیر شده! ای كاش این جملات را از زبان منصور شنیده بودم! همان موقع دكتر شكوهی از كنار ما رد شد وگفت: مهندس بیاین .باهاتون كار دارم ...
  19. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    بحث داغی شروع شد راجع به اینكه سر تحویل سال چه آهنگی نواخته میشود .هركسی نام یك آهنگ را می گفت. الناز هم نام آهنگی را گفت و اصرار ورزید ،حتی با المیرا بر سر خواسته اش ناسازگاری میكرد وحوصله همه را سر برده بود. متین گفت :بالاخره چی بزنن؟ اركستر ما رو گیج نكنین الناز گفت:اینكه سوال نداره منصورخان...
  20. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت هفدهم قسمت هفدهم قسمت هفدهم : : : : : :gol: روز میهمانی فرا رسید.برای جشن گیسو هم دعوت شد.اما ترجیح داد بمنزل طاهره خانم برود .با نسرین حسابی صمیمی شده بود و سرش با او گرم بود.شور وشعف خاصی بر خانه حكمفرما بود. همه در تكاپو بودند . ولی من انگیزه ای برای خوشحالی نداشتم .آخر چرا باید...
بالا