نتایح جستجو

  1. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    زمان اجراي حكم(اعدام ) رسيده داري حزيون ميگي
  2. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ممنون از جمله زيبات شما هم منو دعا كن شب خوش خواباي خوب خوب ببيني
  3. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خواهش اسم كامل بگيد بفهميم منظورتون كدوم محمد
  4. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    من امتحان نكردم ولي مثل اينكه تو امتحان كردي ها كي پورد شدي بعد رفتي بالا كوه ناقلا:biggrin: شايعه يا واقعيت الان تو متوني هيچ حرفي نزني ولي هر حرفي بزني در دادگاه عليه خود استفاده ميشه
  5. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مطمئنا همون انگيزه اي كه باعث ميشه يه مشهدي بره بالا كوه اورست آش بخوره نيست;):biggrin::biggrin:
  6. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    البته اينم بگم يه بارم رفته باغ وحش گوره خر نگاه كرده كلي حال كرده رفته جورابشو خريده
  7. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    محمد صادق قبل از دادگاه نظامي بگم قبل از ورود مورد بررسي قرارش دادم به جزء پوشيدم جوراب خاكستري با راه راه بنفش مورد ديگه اي نداره ؟ حالا خودتون ميدونيد
  8. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    منظورت خاصي كه نداشتي نگار خانم:mad:
  9. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ميزان مورد قبوله فقط اگه يكم سياه بزني تنگش اون وقت ميتوني بياي چزء پسرا
  10. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    دليل خوبي بود من قبول مي كنم حالا چه رنگي هست؟ بايد بررسي بشه تا چه حد پسري
  11. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    گفتم حالا كه بحث شده اين داستانم بگم بد نيست داستان درباره كوهنوردي ست كه مي خواست بلندترين قله را فتح كند .بالاخره بعد از سالها آماده سازي خود،ماجراجو يي اش را آغاز كرد.اما از آنجايي كه آوازه ي فتح قله را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود. او شروع به بالا رفتن از...
  12. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خوب بابا اينا رو براي اماتور ها گفتم نرن ما حرفه اي هستيم تازه بادمجون بم افت نداره خياتون راحت سلام ايدين جان خوبي ؟ از دشمن چه خبر ؟(ستون پنجم)
  13. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام بفرما تو اينجا همه صابخونه هستن
  14. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اين داستاناتو توي وبلاگتم ميزاري ؟
  15. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    چي كار كنم كار دل عادت كردم تازه توي اين امتحانا نرفتم دلم كلي تنگ شده بود لحظه شماري مي كردم امتحانا تموم شه برم ولي جدي جدي امشبم ازون شباسا كه سنگين برف اومده حتما تلفات ميده خدا به خير كنه
  16. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ببخشيد داشتم داستان مي گفتم پست رو نديدم نه بابا جسارت نشه دخترا توي اين سرما و برف نمي تونن بيان قله ما چند نفرم هم كه ميريم يه عمر كار مونه مگنه تو برف كوه رفتن مرد مي خواد جدي مي گم پارسال يه بار كه مارفته بوديم از يه گروه چند نفر برنگشتن بهار جنازشونو پيدا كردن راستي اگه فردا من نيومد بدونيد...
  17. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    عده‌ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی می‌کشیدند، فقیر می‌شدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها می‌دزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا...
  18. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    به این ترتیب، آن عده‌ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفته‌ی شهر را آشفته تر می‌کرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر...
  19. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آرامش چه قدر حرف مي زني مگه نمي بيني دارم داستان تعريف مي كنم
  20. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که خالي شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و...
بالا