فصل بیست و دوم
- تعریف کن مینا... از مهمانی دیشب بگو!
در سکوت دو چهره کنجکاو و خیره را از نظر گذراندم. یکی صورتش گرد و تپل و سرخ و سفید بود و دیگری صورت دراز و کشیده ای داشت. به آن که صورتش گرد و تپل بود گفتم:
- یاسمن صدای گریه اش بلند شده... نمی خواهی ساکتش کنی!
عاصی و کلافه بلند شد و به طرف...