اول دختر عمم رفت . من تو حیاط جلو دستشویی منتظر موندم . همین جوری اطرافو نگاه می کردم که یهو یه صدایی از بالا سرم شنیدم . بالا رو که نگاه کردم روی پشت بوم دستشویی یه آدم با چشمایه براق مثه چشایه گربه دیدم که داره نگام می کنه . جیغ کشیدم رفتم تو خونه ( البته شب قبلش هم جن دیده بود . منو مامانم با...